خواسته هاى شما را اجابت كند » .
بعضى « 1 » از كسانى كه معتقدند ايمان فرعون در حين غرق شدن قبول است ، به كلمه « لعل » در آيه مذكور بر مدعاى خود استدلال كردهاند ، به اين بيان كه اميد و آرزو از ناحيه خداى تعالى واجب الوقوع است ، هم چنان كه به ابن عباس و قدماى مفسرين هم نسبت دادهاند كه هر چه را خدا در باره اش اميدوار شود آن خواهد شد ، پس از آيه بر مىآيد كه يكى از دو امر تذكر و خشيت واقع شد كه هر يك واقع شود نجات را به دنبال دارد ، ( پس فرعون كه به حكايت قرآن ، در حين غرق شدن ايمان آورد اهل نجات است ) .
ليكن اين حرف مردود و ممنوع است ، و كلمه « عسى » و « لعل » در كلام خداى تعالى بر همان معنايى دلالت مىكند كه در كلام غير خدا دلالت مىكند ، و آن معنا عبارت است از اميدوارى ، چيزى كه هست اميد در غير خدا قائم به شخص جاهل است ، ولى در خداى تعالى قائم به او نيست ، چون او منزه از جهل است بلكه قائم به مقام است ، يعنى كسى كه در چنين مقامى قرار گيرد و جوانب كلام را زير نظر داشته باشد ، مىفهمد كه جا دارد چنين و چنان شود ، به خلاف اميدوارى در غير خدا كه هم ممكن است قائم به نفس اميدوار باشد و هم قائم به مقام تخاطب و گفت و شنود .
امام فخر رازى در تفسير خود گفته است : سر اينكه چرا خداى تعالى موسى را نزد فرعون فرستاد ، با اينكه مىدانست او ايمان نمىآورد ، به دست نيامده و در اين گونه اسرار غير از تسليم و ترك اعتراض چاره اى نيست « 2 » .
و اين سخن از وى خيلى عجيب است براى اينكه اگر مقصود از سر فرستادن موسى وجه صحت امر به چيزى است با علم به اينكه در خارج تحقق نمىيابد و محال است تحقق يابد ؟ ! جواب مىگوييم : محال بودن وقوع چيزى در خارج يا وجوب وقوع آن ، خود حالت آن چيز است به قياس بر علت تامه آن ، كه عبارت است از علت فاعلى به ضميمه ساير عوامل خارجى ، ( كه اگر مجموع اينها كه همان علت تامه است ، موجود باشد آن چيز و آن فعل ، واجب و ضرورى الوجود مىشود و اگر علت تامه اش نبود و يا تامه نبود ، وجود آن ممتنع مىگردد ) و اما به قياس ، به علت فاعليش به تنهايى نه واجب مىشود و نه ممتنع ، و امر خداى تعالى هم هيچ وقت متعلق به فعلى به قياس به تمامى اجزاء علت تامه اش نمىشود ، بلكه تنها
هامش
( 1 ) مجموعة من التفاسير ، ج 4 ، ص 198 .
( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 59 .