داد ، ترسيد درباريان فرعون او را بكشند ، و خداى تعالى او را بيرون و به سرزمين مدين برد ، همين كه شعيب او را احضار كرد ، و موسى داستان خود را براى او گفت ، شعيب گفت : « لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » .
* ( « وَفَتَنَّاكَ فُتُوناً » ) * - يعنى تو را آزموديم ، آزمودنى ، راغب در مفردات مىگويد كلمه « فتن » در اصل به معناى اين است كه طلا را در آتش كنند و خوبى و بدى جنس آن را معلوم سازند ، و در داخل آتش شدن انسان نيز استعمال شده ، از آن جمله قرآن كريم فرموده « يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ - روزى كه در آتش در مىآيند » و نيز فرموده « ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ - بچشيد عذابتان را » و آن گاه گفته است : گاهى وسيله عذاب را هم فتنه مىگويند ، و كلمه فتنه را نيز در آن استعمال مىكنند ، مانند آيه « أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا - آگاه باش كه در فتنه افتادهاند » و گاهى در آزمايش به كار مىرود ، مانند * ( « وَفَتَنَّاكَ فُتُوناً » ) * آن گاه با كلمه فتنه معامله كلمه بلاء را كردند ، كه هر دو را هم در شدت و هم در رخايى كه آدمى به آن مىرسد استعمال نمودند ولى ظهور آن دو و استعمالشان در شدت بيشتر است ، كه در آيه « وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً - شما را به خير و شر مىآزماييم ، آزمودنى » هر دو در هر دو معنا به كار رفته ، اين بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود « 2 » .
* ( « فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ » ) * - اين ماندنش در اهل مدين متفرع بر فتنه و نتيجه آن است و در جمله * ( « ثُمَّ جِئْتَ عَلى قَدَرٍ يا مُوسى » ) * احتمال دارد ، و خيلى هم بعيد نيست كه از سياق استفاده شود كه مراد از قدر ، مقدار باشد ، و منظور از آن مقدار علم و عمل و تجربه اى باشد كه از ابتلاءات وارده در نجاتش از غم ، و خروجش از مصر و ماندنش در اهل مدين به دست آورده ، ( و معنا اين باشد كه آن گاه با مقدارى علم و تجربه آمدى ) .
و بنا بر اين مجموع جمله * ( « وَقَتَلْتَ نَفْساً فَنَجَّيْناكَ مِنَ الْغَمِّ ) * . . . * ( يا مُوسى » ) * يك منت باشد ، و آن اين باشد كه به چند بلاء پشت سر هم مبتلا شد ، تا با مقدارى از كمال كه كسب كرده و به فعليت رسانده بود به مصر بازگشت .
بعضىها « 3 » از اين اشكال كه چرا فتنه و بلاء را منت شمرده ؟ چه بسا پاسخ گويند كه : فتنه در اينجا به معناى خلوص و خلاصى است ، همانطور كه طلا به وسيله آتش خالص مىشود ، و چه بسا بگويند منت بودن آن به اعتبار ثوابى است كه در برابر آن مىدهند .
هامش
( 1 ) مترس كه از مردم ستمكار رهايى يافتى . سوره قصص ، آيه 25 .
( 2 ) مفردات راغب ماده « فتن » .
( 3 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 192 .