چگونه مكر او را به خود او برگردانيد ، و دشمنش را در دامن خود او پرورش داد ، به خلاف سياق قبلى كه موسى را ندا مىكرد * ( « يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ . . . » ) * كه در آن سياق تكلم وحده مناسبتر بود .
و در جمله * ( « إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى » ) * مراد از وحى ، الهام است كه نوعى احساس ناخودآگاه است ، كه يا در بيدارى و يا در خواب دست مىدهد ، و كلمه وحى در كلام خداى تعالى منحصر در وحى نبوت نيست ، چنانچه مىبينيم آنچه را خدا به زنبور عسل الهام كرده وحى خوانده و فرموده « وَأَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ » « 1 » .
و از سوى ديگر مىدانيم كه زنان از وحى نبوت بهره اى ندارند ، يعنى هيچ وقت خداى تعالى يك زن را پيغمبر نكرده ، چون فرموده « وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى » « 2 » .
جمله * ( « أَنِ اقْذِفِيه فِي التَّابُوتِ . . . » ) * همان مضمونى است كه به مادر موسى وحى شد ، و كلمه « أن » براى تفسير آن است ، بعضى « 3 » گفتهاند : اين كلمه مصدريه ، و متعلق به « اوحى » است ، كه تقدير كلام چنين شود « وحى كرد به انداختن او » بعضى « 4 » ديگر كلمه را مصدريه گرفته و گفتهاند جمله مدخول آن بدل از جمله * ( « ما يُوحى » ) * است .
كلمه « تابوت » به معناى صندوق و شبه آن است ، و كلمه « قذف » به معناى نهادن و سپس انداختن است ، گويا قذف اول در آيه به معناى نهادن ، و قذف دوم به معناى انداختن است ، و معنا اين است كه او را در صندوق بگذار و به دريا بينداز ، ممكن هم هست هر دو با هم به معناى دوم باشد ، به اين عنايت كه بچه را در صندوق نهادن ، و به دريا افكندن ، او را طرح كردن ، و نسبت به او بىاعتنايى نمودن است ، كلمه « يم » به معناى دريا است ، و بعضى « 5 » گفتهاند به معناى درياى گوارا است ، و كلمه « ساحل » به معناى لب دريا ، و كناره خشكى آن است ، و صنع و صنيعه به معناى احسان است .
جمله * ( « فَلْيُلْقِه الْيَمُّ ) * - دريا بايد او را بيرون افكند » به صورت امر است ، تا به تحقق وقوع آن اشاره كند ، و مفادش اين است كه ما به دريا امر كردهايم امرى تكوينى ، پس اين
هامش
( 1 ) سوره نحل ، آيه 68 .
( 2 ) قبل از تو هيچ رسولى نفرستاديم ، مگر مردانى از اهل هر ديارى كه به سويشان وحى مىكرديم . سوره يوسف ، آيه 109 .
( 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 52 .
( 4 ، 5 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 188 .