تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
كرد ، با اينكه قبلا در جمله « فاعبدنى » عبادت را به طور عموم ذكر كرده بود ، و خلاصه اگر بعد از آن عام ، خصوص اين خاص را ذكر كرد ، بدين جهت بود كه هم اهميت نماز را برساند ، و هم بفهماند كه نماز از هر عملى كه خضوع عبوديت را ممثل كند ، و ذكر خداى را به قالب در آورد ، آن چنان كه روح در كالبد قرار مىگيرد ، بهتر است . و بنا بر اين معنا ، كلمه « لذكرى » از باب اضافه مصدر به مفعول خودش است ، و لام آن براى تعليل است ، و اين جار و مجرور متعلق به كلمه « اقم » مىباشد و حاصل معنايش اين است كه : عبادت و يادآوريت از من را با عمل نماز تحقق بده ، هم چنان كه مىگويند : « بخور براى اينكه سير شوى ، و بنوش براى اينكه سيراب گردى » اين آن معنايى است كه از مثل سياق مورد بحث به ذهن تبادر مىكند .
در معناى جمله « لذكرى » اقوال بسيارى است ، بعضى « 1 » گفته‌اند : جار و مجرورى است متعلق به كلمه « اقم » ، كه ما نيز همين را گفتيم . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : متعلق است به كلمه « صلاة » بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : متعلق است به جمله « فاعبدنى » . و نيز در باره « لام » آن ، بعضى « 4 » گفته‌اند : لام تعليل است . بعضى « 5 » آن را لام توقيت دانسته‌اند ، كه معنايش « نماز بخوان هنگام ذكر من » و يا « نماز بخوان هنگامى كه آن را فراموش كردى ، يا از تو فوت شد ، و سپس به يادت آمد » ، بنا بر اين نظير « لام » در جمله « أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ » « 6 » مىباشد . و نيز در معناى « ذكر » ، بعضى « 7 » گفته‌اند : مراد از آن ، ذكر لفظى است كه نماز هم مشتمل بر آن است . بعضى « 8 » ديگر گفته‌اند : مراد از آن ذكر قلبى است كه مقارن نماز است ، و با نماز تحقق يافته ، يا مترتب بر آن مىشود ، همانطور كه مسبب از سبب پديد مىآيد . بعضى « 9 » ديگر احتمال داده‌اند كه مراد از آن ، ذكر قبل از نماز باشد . بعضى ديگر گفته‌اند : مراد از آن اعم از ذكر قلبى و قالبى است . اختلاف ديگرى در اضافه ذكر به ياى متكلم دارند كه چه نحوه اضافه اى است ؟ بعضى « 10 » گفته‌اند : اضافه مصدر به مفعول خودش است . بعضى « 11 » ديگر گفته‌اند : اضافه مصدر به
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 5 . ( 2 ، 3 ، 4 ، 5 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 172 و 173 . ( 6 ) نماز بخوان هنگام ظهر . سوره اسرى ، آيه 78 . ( 7 ، 8 ، 9 ، 10 ، 11 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 19 الى 21 .