نَبِيًّا » « 1 » صريحا فرموده كه آن جناب ، هم رسول بود و هم نبى .
و در سه آيه مذكور كه نبوت آن جناب را اعلام مىكند دو ركن ايمان را كه ركن اعتقاد و ركن عمل است با هم ذكر كرده ، ولى از اصول اعتقاد كه توحيد و نبوت و معاد است تنها دو اصل را يعنى توحيد و معاد را ذكر كرده ، و از نبوت اسمى نبرده ، و جهتش اين بوده كه روى سخن با شخص رسول خدا ( ص ) بوده ، و اما ركن عمل را با اينكه تفصيل زيادى دارد در يك كلمه خلاصه كرده ، و آن كلمه « فاعبدنى » است ، و با آن اصول و فروع دين را در سه آيه تكميل كرده است .
پس اينكه فرمود * ( « إِنَّنِي أَنَا اللَّه لا إِله إِلَّا أَنَا » ) * مسمى را با خود اسم معرفى كرد و فرمود « بدرستى كه من اللهام » و نفرمود « اللَّه منم » براى اينكه مقتضاى حضور اين است كه با مشاهده ذات به وصف ذات آشنا گشت ، نه به وسيله وصف به ذات آشنا گرديد ، هم چنان كه برادران يوسف وقتى او را شناختند گفتند « به درستى كه هر آينه تو يوسفى ، يوسف هم گفت من يوسفم و اين برادر من است » ( كه اگر مقام مقام حضور نبود جا داشت بگويند يوسف تويى ) .
و اسم جلاله هر چند علم و نام مخصوص ذات خداى متعال است ، ليكن معناى مسماى به « اللَّه » را مىفهماند ، چون ذات او مقدستر از آن است كه كسى بدان راه يابد ، پس گويا فرموده است : من كه آن كسى هستم كه مسماى به اللَّه است ، خود گوينده حاضر و مشهود است ، ولى مسماى به اللَّه مبهم است كه كيست ؟ لذا گفته شده من همانم ، خواهى گفت : اللَّه اسم است نه وصف ، تا بگويى مقتضاى حضور اين است كه از ذات به وصف پى ببرم ؟ در جواب مىگوييم : اسم جلاله هر چند كه به خاطر غلبه علم شده است و ليكن خالى از اصلى وصفى نيست .
و جمله * ( « لا إِله إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي » ) * كلمه توحيد است كه از نظر عبارت و لفظ مترتب بر جمله * ( « إِنَّنِي أَنَا اللَّه » ) * شده ، چون حقيقتا هم مترتب بر آن است ، چون وقتى خداى تعالى كسى باشد كه هر چيزى از او آغاز شده ، و به وجود او قائم و به او منتهى است پس ديگر جا ندارد كه كسى جز براى او خضوع عبادتى بكند ، پس او است اللَّه معبود به حق ، و إله ديگرى غير او نيست ، و لذا امر به عبادت را متفرع بر اين حقيقت نموده ، فرمود « فاعبدنى » .
و اگر در جمله * ( « وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي » ) * ، از انواع و اقسام عبادت خصوص نماز را ذكر
هامش
( 1 ) در كتاب ، موسى را ياد آور كه او مخلص و رسولى نبى بود . سوره مريم ، آيه 51 .