كنايه از استيلاء و گستردگى سلطنت باشد .
و در توحيد به سند خود از مفضل بن عمر ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : هر كس گمان كند كه خدا از چيزى يا در چيزى يا بر چيزى است ، به خدا شرك ورزيده ، آن گاه فرمود : و هر كس خيال كند كه خدا از چيزى است او را حادث و پديده دانسته ، و هر كس بپندارد كه او در چيزى است او را محصور كرده ، و هر كس بپندارد كه او بر چيزى است او را محمول چيزى قرار داده « 1 » .
و در آن كتاب از امام صادق ( ع ) در حديثى طولانى روايت كرده كه در آن آمده : سائل پرسيد معناى * ( « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » ) * چيست ؟ فرمود : خداوند با اين بيان خود را توصيف كرده ، و همين طور هم هست ، او مستولى بر عرش و جداى از خلق خويش است ، نه اينكه عرش او را حمل كرده باشد ، و يا در خود جا داده باشد ، و نه اينكه عرش او ممتاز از او باشد ، و ليكن ما مىگوييم او حامل عرش و نگهدارنده آن است ، و در اين باره همان را مىگوييم كه خودش در جمله « وَسِعَ كُرْسِيُّه السَّماواتِ وَالأَرْضَ - كرسى او بر همه آسمانها و زمين گسترده » بيان فرموده .
پس ما در باره معناى عرش و كرسى همان را مىگوييم كه خود او فرموده ، و آن را نفى مىكنيم كه خودش نفى كرده ، و آن اين است كه عرش و كرسى ، او را در بر گرفته باشد ، و خداى عز و جل محتاج جا و نشيمنگاه باشد ، و يا به چيزى از مخلوقات خود نياز داشته باشد ، بلكه خلق او محتاج اويند « 2 » .
مؤلف : اينكه فرمود : « در باره معناى عرش و كرسى همان را مىگوئيم كه خود او فرموده . . . » اشاره است به طريقه امامان اهل بيت ( ع ) كه در تفسير همه آيات متشابه قرآنى دارند ، و آن اين است كه آياتى كه در باره اسماء و صفات و افعال خدا ، و آيات خارج از حس بحث مىكند را به آيات محكمات ارجاع مىدهند ، يعنى با اينها آنها را معنا مىكنند ، و آنچه را كه آيات محكمات از خدا نفى مىكند ، از مدلول آيات متشابه حذف مىكنند ، اصل معنا را مىگيرند و شوائب نقص و امكان را كه ظاهر آيات متشابه متضمن آن است حذف مىكنند .
در نتيجه عرش عبارت مىشود از مقامى كه زمام همه اوامر و احكام صادره از ملك از
هامش
( 1 ) توحيد صدوق ، ص 317 .
( 2 ) توحيد صدوق ، ص 248 .