بله اكثر صحابه و تابعين و تابعين تابعين ، يعنى طبقه بعد از ايشان ، اين طريقه را داشتهاند ، و غزالى آن را به چهار امام يعنى ابو حنيفه و مالك و شافعى و احمد و نيز بخارى و ترمذى و ابى داوود و سجستانى صاحبان صحاح و نيز به بزرگان علماى گذشته نسبت داده .
علت اينكه ايشان از اثبات صفات براى خدا سكوت كردهاند - به طورى كه جمعى گفتهاند - اين بوده كه گفتهاند ، ثابت بعد از منفى خلاف ظاهر لفظ است ، و چون چنين است اثبات صفات مصداق تاويلى است كه آيه « وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِه وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَه إِلَّا اللَّه » « 1 » آن را حرام كرده ، البته اين اشخاص « 2 » ، آيه آل عمران را در كلمه « الا اللَّه » وقف كردهاند ، در نتيجه علم به تاويل كتاب را منحصر در خدا دانستهاند ، بلكه بعضى از ايشان ، از تاويل تجاوز كرده مطلق تفسير را منع كرده - و به طورى كه آلوسى « 3 » نقل كرده - گفتهاند : هر كس قرآن را تفسير كند او نيز آن را تاويل كرده ، چون تاويل همان تفسير است .
و ما در ذيل آيه محكم و متشابه در سوره آل عمران بيانى گذرانديم ، مبنى بر اينكه تاويلى كه قرآن آن را مذمت كرده غير از معناى مخالف ظاهر لفظ است ، و رد متشابه به محكم ، و بيان متشابه به وسيله محكم تاويل نيست ، و نيز گفتيم كه تاويل تفسير نيست « 4 » .
علاوه بر اين خود همين آقايانى كه در بيانات دينى مربوط به اسماء و صفات خدايى احتياط كردهاند ، كه ما تنها مىتوانيم نواقص را نفى كنيم ، اما چيزى اثبات نمىكنيم ، معذلك در مقام عمل احتياط خود را فراموش كرده ، آنچه در كتاب و سنت از اوصاف و افعال خداى تعالى وارد شده همه را بر معناى متعارف و بشرى خود ( با اينكه مشوب به نواقص امكانى است ) حمل نموده ، عرش و كرسى و حجاب و قلم و لوح و نامه هاى اعمال و درهاى آسمان و از اين قبيل را بر همين مصاديق معمولى كه عرش و كرسى و لوح و قلم و امثال آن در نزد ما افراد بشر متعارف دارند حمل كردهاند ، و حال آنكه اين عناوين با آن عنوانهايى كه در اثباتش احتياط مىكردند در ملاك واحدند ، و آن ملاك اين بود كه اثبات آنها مستلزم اثبات نواقصى از قبيل احتياج و امكان است ، كه هر فرد مسلمان بايد خداى را از آن منزه بدارد .
براى اينكه از نظر ما افراد بشر آن علتى كه امثال عرش و كرسى و لوح و قلم را پديد
هامش
( 1 ) سوره آل عمران ، آيه 7 .
( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 3 ، ص 160 .
( 4 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 156 .