مثال ديگر اسلحه است ، كه اين اسم در ابتدايى كه سلاح پيدا شد اسم بود براى تبرهاى مسى و يا سپر ، ولى امروز به طور حقيقت اطلاق مىشود بر توپ و تانك و بمبهاى اتمى ، و اين قسم تحول و تطور در بسيارى از وسائل زندگى ، و اعمالى كه انسان در زندگى خود دارد ديده مىشود .
و كوتاه سخن اينكه صحابه وقتى در معارف دينى ، آنهايى كه مربوط به احكام نبود ، يعنى آنچه مربوط به اسماء و صفات و افعال خداى تعالى بود گفتگو مىكردند ، همان مفاهيمى را از آن مىفهميدند كه لغت براى آن اسماء و صفات اثبات كرده ، چيزى كه هست به خاطر آياتى كه در باره منزه بودن خدا از تشبيه وارد شده لوازم تشبيه را از آن حذف مىكردند ، و در باره آنچه بعد از حذف آن لوازم باقى مىمانده سكوت مىكردند ، مثلا وقتى مىخواندند * ( « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » ) * مىگفتند : استواء به معناى قرار گرفتن جسمى است در مكانى كه تكيه اش به آن مكان است و اينچنين استواء در باره خداى تعالى صادق نيست ، و بعد از نفى اين معنا چه باقى مىماند ؟ نمىدانيم ، خود خدا داناتر به مقصودش از كلام خويش است ، و اين امر واگذار به او است . بعضى ادعاء كردهاند كه اصحاب در اين روش خود اجماع دارند . بلكه بعضى از ايشان گفته : تمامى علماى سه قرن اول از هجرت اجماع داشتند بر تفويض ، و تفويض همين است كه لوازم تشبيه را از ساحت قدس ربوبى نفى نموده و از بحث در باره اصل مراد هم سكوت كنيم .
ليكن اين حرف با طريقه ائمه اهل بيت ( ع ) آن طور كه به ما رسيده سازگار نيست ، چون ائمه ( ع ) ، هم نفى مىكردند و هم اثبات ، يعنى در بحث از حقائق دين امعان و دقت مىكردند ، نه اينكه تنها نواقص امكانى را از صفات خدا نفى نموده ، چيزى را اثبات نكنند ، دليل مدعاى ما احاديث بسيارى است كه از آن حضرات محفوظ مانده ، و جز افراد لجباز نمىتوانند آن را انكار كنند .
بلكه روح المعانى از اللالكانى در كتاب خود « السنة » از حسن ، از مادرش ، از ام سلمه ( رضى اللَّه عنها ) روايت كرده كه در معناى « استواء » گفت : « استواء مجهول نيست ولى چگونگى آن براى ما قابل تصور نيست ، و اقرار به آن ايمان ، و انكارش كفر است » و اين خود دلالت دارد بر اينكه ام سلمه همين رأى را داشته ، زيرا اگر نظريه اى را مىداشت كه به صحابه نسبت دادهاند بايد مىگفت : « استواء مجهول و كيف غير معقول است . . . » « 1 » .
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 158 .