تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
مگر از جهت كتمان آن در نفس ، بنا بر اين معناى بىاشكال همان است كه ما بيان كرديم . و به هر حال آيه شريفه علم به هر چيز را براى خدا اثبات مىكند ، چه به ظاهر و چه به پنهان ، و بنا بر اين آيه شريفه در ذكر علم به دنبال استواء بر عرش نظير آيه « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرْضِ وَما يَخْرُجُ مِنْها . . . » « 1 » مىباشد و معلوم است كه علم خداى تعالى به آنچه از حوادث كه در ملك او جريان مىيابد ، و در مسند سلطان و قلمرو ملك او پيش مىآيد مستلزم اذن و رضاى او به آن است ، و از نظرى ديگر مستلزم مشيت او به اين نظامى است كه جريان مىيابد ، و اين همان تدبير است . پس آيه شريفه عموم تدبير خداى را اثبات مىكند ، همانطور كه آيه قبلى در مقام اثبات عموم ملكيت او بود ، و مجموع مدلول اين دو آيه ملك و تدبير خدا است ، كه اين همان معناى ربوبيت مطلقه او است ، پس اين دو آيه در مقام تعليل است ، كه با آن دو ربوبيت مطلقه خدا اثبات مىشود . * ( « اللَّه لا إِله إِلَّا هُوَ لَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * . اين جمله به منزله نتيجه براى بيانات گذشته است ، و لذا مناسبتر آن است كه اسم جلاله خبر باشد براى مبتداى محذوف ، و تقدير چنين باشد : « اين كسى كه در اين آيات سابقه گفتگويش شد ، همان اللَّه است كه معبودى جز او نيست . . . » هر چند كه از نظر استقلال مضمون آيه و جامعيت آن ، به نظر نزديكتر چنين مىآيد كه كلمه جلاله مبتدا ، و جمله * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * خبرش باشد ، و جمله * ( « لَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * خبر بعد از خبر . و به هر حال جمله * ( « اللَّه لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * ممكن است با مطالبى كه در آيات سابق گذشت ، و توحيد خداى را در ربوبيت مطلقه اثبات كرد تعليل شود ، و ممكن هم هست با جمله بعديش كه مىفرمايد * ( « لَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » ) * تعليل شود . اما اولى ممكن است ، براى اينكه كلمه « إله » در جمله * ( « لا إِله إِلَّا هُوَ » ) * يا به معناى معبود است و يا معبود به حق ، و معناى كلام اين مىشود « اللَّه معبود حقى جز او نيست » و يا « معبود به حق جز او موجود نيست » و همين معبوديت از شؤون ربوبيت ، و لواحق آنست براى اينكه عبادت نوعى تجسم دادن و ترسيم كردن عبوديت و مملوكيت و اظهار حاجت به خدا است ، پس بايد معبود مالك عابد خود و مدبر امر او باشد كه خلاصه ترش اين است كه بايد رب او باشد و چون خدا رب هر چيز است و غير او ربى نيست پس تنها معبود هم
هامش
( 1 ) سوره حديد ، آيه 4 .