تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
« ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرْضِ » « 1 » و امثال اينها . و با اين بيان فساد گفتارى كه به بعضى « 2 » مفسرين نسبت داده‌اند روشن مىشود ، كه گفته : جمله * ( « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ » ) * مبتداء و خبر است ، و كلمه « استوى » فعلى است كه فاعلش جمله * ( « ما فِي السَّماواتِ » ) * است و كلمه « له » متعلق به كلمه « استوى » است و معنا چنين مىشود كه : خدا بر عرش است ، و هر چه در آسمانها است براى او مستوى گشته ، آن وقت در معناى « استواء هر چيز براى خدا است » گفته : يعنى هر چيز موافق اراده او جريان دارد ، و منقاد امر او است . و ما در اينكه عرش چيست ؟ در ذيل آيه 54 سوره اعراف در جلد هشتم اين كتاب به طور مفصل بحث كرديم ، و در بحث روايتى آينده نيز مطالبى مربوط به اين مقام خواهد آمد . * ( « لَه ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرْضِ وَما بَيْنَهُما وَما تَحْتَ الثَّرى » ) * . كلمه « ثرى » - به طورى كه گفته « 3 » شده - به معناى خاك مرطوب ، و يا مطلق خاك است ، بنا بر اين مراد از * ( « ما تَحْتَ الثَّرى » ) * هر چيزى است كه در شكم زمين باشد ، نه زير خاك ، و اينجا باقى مىماند جمله * ( « ما فِي الأَرْضِ » ) * كه مقصود از آن موجودات روى زمين است ، چه اجزاى خود زمين ، و چه موجوداتى كه در آن زندگى مىكنند ، از آنچه ما حس مىكنيم ، مانند انسانها ، و انواع حيوانات ، و نباتات ، و آنچه ما حس نمىكنيم ، و يا اصلا از وجودش خبر نداريم ، خدا همه را مىداند ، و همه ملك او است . وقتى ملك خدا شامل همه آنچه در آسمانها و زمين و از آن جمله اجزاى آن دو شد ، قهرا شامل خود آن دو ، و خود زمين نيز مىشود ، چون هر چيزى غير از همان اجزايش وجود عليحده اى ندارد . پس در اين آيه يكى از دو ركن ربوبيت را كه همان مالكيت باشد بيان كرد ، چون معناى ربوبيت به طورى كه مكرر گفته‌ايم مالك مدبر است ، و فقط تدبير باقى مىماند كه جمله بعدى متعرض آن است .
* ( « وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّه يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفى » ) * . « جهر به قول » به معناى بلند بلند حرف زدن ، و « اسرار به آن » به معناى آهسته
هامش
( 1 ) آن گاه به عرش پرداخت ، مىداند آنچه كه در زمين فرو مىرود . سوره حديد ، آيه 4 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 22 ، ص 5 . ( 3 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 468 .