تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
ندارد ، و ناچار بايد در دفع اين فراموشى كه پيروى هوى و فرورفتگى در ماديات به گردن انسانها گذاشته ، دست به دامن چيزى شوند كه آن علاقه به ماديات را از زمينه دلها ريشه كن نموده و دل را به سوى اقبال به حق براند ، و آن چيز همانا خوف و نگرانى از عاقبت غفلت ، و و بال افسار گسيختگى است ، تا در نتيجه تذكر ، جاى خود را در دلها باز كند ، و صاحبش را در پيروى حق سود بخشد . با بيانى كه گذشت دليل اين كه چرا « تذكره » را در اين آيه مقيد به قيد * ( « لِمَنْ يَخْشى » ) * كرد معلوم شد ، چون مراد از اين قيد ، كسى است كه طبعا نگرانى و ترس دارد ، يعنى قلبش مستعد ظهور خشيت باشد ، به طورى كه اگر كلمه حق را شنيد نگران بشود ، و چون تذكر و تذكره اى ( قرآن ) به او برسد در باطنش خشيتى پديد آيد ، و در نتيجه ايمان آورد ، و با تقوى شود . استثناء در جمله * ( « إِلَّا تَذْكِرَةً » ) * - به طورى كه گفته‌اند « 1 » استثناء منقطع است ، و معنايش اين است كه ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه تو خود را به تعب اندازى ، و ليكن براى اين بود كه ياد آورنده اى باشد تا هر كس طبع او خضوع و خشوع در برابر حق است متذكر شود ، و به خدا ايمان آورده تقوى پيشه كند . بنا بر اين سياق آيه شريفه خود به خود اقتضاء مىكند كه كلمه « تذكره » مصدرى به معناى فاعل ، و خود مفعول له جمله * ( « ما أَنْزَلْنا » ) * بوده باشد ، هم چنان كه اقتضاء دارد كلمه « تنزيلا » به معناى اسم مفعول ، و حال از ضمير « تذكره » باشد ، كه به قرآن بر مىگردد ، و معنايش اين است كه ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به تعب اندازى ، و ليكن نازل كرديم تا دارندگان خشوع را با كلام الهى كه نازل از ناحيه او است متذكر شود . * ( « تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الأَرْضَ وَالسَّماواتِ الْعُلى » ) * - كلمه « على » جمع « عليا » است كه مؤنث اعلى است ، مانند كلمه « فضلى و فضل » ، و اگر براى صله موصول « من » و براى اينكه ابهام را از اينكه چه كسى قرآن را نازل كرده بر دارد خصوص صفت خلقت آسمانهاى بلند و زمين را اختيار كرد براى اين بود كه اين صفت از ميان صفات خداوندى با مساله تنزيل مناسبتر است ، چون تنزيل ، آوردن از بالا به پائين است ، كه آن بالا مبدأ و اين پائين منتهاى اين آوردن باشد ، و اگر تنها از خلقت آسمان و زمين نام برد و خلقت ما بين اين دو را اسم نبرد ، براى اين بود كه كارى به آن نداشت ، غرض تنها بيان مبدأ و منتهاى تنزيل بود ، به خلاف در مثل آيه
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 150 .