تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
از جمعى از مفسرين نقل شده كه در معناى اين دو حرف چيزهايى گفته‌اند كه شان بحث تفسيرى اجل از آن است كه در آن ، آن چنان سخنانى ايراد شود ، و در آنها و امثال آنها بحث شود ، و ما به زودى در بحث روايتى آينده ان شاء اللَّه تعالى بدانها اشاره مىكنيم . كلمه « شقاوت » خلاف سعادت است ، راغب مىگويد : شقاوت و سعادت از نظر نسبت مثل همند ، هم چنان كه سعادت دو نوع است : يكى سعادت دنيوى ، و يكى سعادت اخروى ، و سعادت دنيوى هم سه قسم است ، سعادت نفسى و بدنى و خارجى ، همچنين شقاوت ، دنيوى و اخروى است ، و دنيوى آن نفسى و بدنى و خارجى است ، تا آنجا كه مىگويد : بعضى از علماى لغت گفته‌اند : گاهى كلمه شقاوت در جاى تعب و دشوارى استعمال مىشود ، مثلا مىگويند : « شقيت فى كذا - در اين كار خسته شدم » و نيز گفته‌اند : هر شقاوتى تعب است ، ولى هر تعب شقاوت نيست ، پس تعب اعم از شقاوت است ، اين بود كلام راغب « 1 » و بنا بر اين معناى آيه مورد بحث اين مىشود كه ما قرآن را نازل نكرديم براى اينكه تو خود را به تعب اندازى و در راه تبليغ آن و وادارى مردم به قبول آن به ستوه آيى .
* ( « إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الأَرْضَ وَالسَّماواتِ الْعُلى » ) * كلمه « تذكره » به معناى ايجاد ذكر ( يادآورى ) در شخصى است كه چيزى را فراموش كرده ، و چون انسان كليات حقايق دين را به فطرت خود در مىيابد ، مثلا مىفهمد كه خدايى هست ، و آن هم يكى است ، چون ممكن نيست واجب الوجود دو تا باشد ، و مىداند كه الوهيت و ربوبيت منحصر در او است و مساله نبوت و معاد و غير آن را به و جدان خود درك مىكند ، پس اين كليات ودائعى است كه در فطرت هر انسانى سپرده شده ، چيزى كه هست انسان به خاطر اينكه به زندگى زمينى مىچسبد و به دنبال اشتغال به خواسته هاى نفس از لذائذ و زخارف آن سرگرم مىشود ، ديگر در دل خود جايى خالى براى غرائز فطرى خود نمىگذارد ، در نتيجه آنچه را خدا در فطرت او وديعه گذاشته فراموش مىكند ، و اگر دوباره در قرآن اين حقايق خاطر نشان مىشود ، براى يادآورى نفس است تا بعد از فراموشى دوباره به يادش آيد . و معلوم است كه اين نسيان در حقيقت نسيان نيست ، بلكه اعراض و روگردانى است ، و گر نه كسى نداى و جدان را فراموش نمىكند ، و اگر نام فراموشى بر آن اطلاق كرده‌اند به نوعى عنايت است ، و مىخواسته‌اند بفهمانند از نظر بىاعتنايى به آن با فراموشى فرقى
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « شقا » .