و در كافى به سند خود از ابى بصير از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گفت : از آن جناب معناى آيه * ( « لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ) * را پرسيدم ، فرمود : يعنى مگر كسى كه به ولايت امير المؤمنين و امامان بعد از او معتقد شده باشد ، اين است عهد نزد خدا « 1 » .
مؤلف : در الدر المنثور ، از ابن عباس از رسول خدا ( ص ) روايت كرده كه فرمود : هر كس مسرتى داخل قلب مؤمنى كند ، مرا مسرور كرده ، و هر كه مرا مسرور كند در نزد خدا عهدى گرفته . . . .
و از ابو هريره از آن جناب روايت كرده كه مقصود از محافظت بر عهد ، محافظت بر نمازهاى پنجگانه است « 2 » ، البته در اين بين روايات ديگرى از طرق عامه و خاصه قريب به همين روايات رسيده كه از مجموع آنها استفاده مىشود : عهدى كه از نزد خدا گرفته شده ، عبارت است از اعتقاد حق يا عمل صالح ، كه روز قيامت مؤمن را نجات مىدهد ، و آنچه در روايات متفرقه آمده از باب ذكر مصداق است .
اين را هم بايد دانست كه روايات قبلى همه بر اين اساسند كه مراد از كسى كه در آيه مالك شفاعت است آن كسى است كه به شفاعت مىرسد ، يا اعم از او و آن كسى است كه شفاعت مىكند ، و اما اگر مراد شفيع باشد ، اخبار از آن بيگانه است .
و در تفسير قمى به سند خود ، از ابى بصير ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه مىگويد از آن جناب از آيه * ( « وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً » ) * پرسش نمودم ، فرمود : اين مربوط به همان حرفى است كه مشركين قريش زده و مىگفتند : خداى عز و جل داراى فرزند است ، و نيز مىگفتند : ملائكه دخترند ، خداى تعالى در رد ايشان فرمود : * ( « لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا » ) * يعنى سخن بزرگى گفتيد * ( « تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْه » ) * يعنى آسمان از گفته آنان و نسبتى كه دادند نزديك است متلاشى گردد ، * ( « وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا » ) * زمين از آنچه گفتند شكافته شده و كوه ها فرو ريزد * ( « أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً » ) * براى اينكه براى خداى رحمان فرزند ادعا كردند ، خداى تعالى فرمود : * ( « وَما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً ، إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً ، لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا وَكُلُّهُمْ آتِيه يَوْمَ الْقِيامَةِ فَرْداً » ) * ، يعنى تك تك « 3 » .
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 431 ح 90 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 287 .
( 3 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 57 .