و مطيع او در عبوديت است ، و از وجود و آثار وجود جز آنچه را خدا به او داده ندارد ، و آنچه را هم به او داده از در بندگى و اطاعت پذيرفته ، حتى در پذيرفتنش هم اختيارى از خود نداشته و از عبوديتش تنها اين معنا ظاهر نمىگردد ، بلكه « اللَّه احصيهم و عدهم عدا » ، خدا عبوديت را بر آنان مسجل كرده ، و هر يك را در جاى خود قرار داده ، و او را در كارى كه از او مىخواسته به كار زده ، و خود شاهد عبوديتش بوده ، باز تنها اين نيست ، بلكه به زودى هر يك ، فرد و تنها نزد او خواهند آمد ، در حالى كه مالك هيچ چيز نيستند ، و همراهشان چيزى ندارند ، و با همين وضع است كه حقيقت عبوديتشان براى همه روشن مىشود ، و آن را به چشم خود مىبينند ، و وقتى حال تمامى موجودات كه در آسمانها و زمين است اين باشد ، ديگر چطور ممكن است بعضى از همين موجودات فرزند خدا باشد ، و واجد حقيقت لاهوتى و مشتق از جوهره آن باشد ؟
و چگونه الوهيت با فقر جمع مىشود ؟ .
و اما منتهى شدن وجود موجودات تنها ، به خداى تعالى كه آيه اولى متضمن آن است ، از مسائلى است كه براى معتقدين به صانع جاى هيچ ترديد نيست ، حال چه معتقد به توحيد صانع باشد و چه مشرك باشد ، همه در آن اتفاق دارند ، تنها اختلافى كه هست در اين است كه بعضى به معبودهاى بيشترى قائلند ، و بعضى آن را يكى مىدانند ، بعضى رب زيادى ، يعنى مدبر بسيارى قبول دارند ، كه يا خدا امر تدبير را به آنها واگذار كرده ، و يا خود مستقل در تدبيرند ، و بعضى مدبر را هم يكى مىدانند .
* ( « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا » ) * كلمه « ود » و « مودت » به معناى محبت است ، و در اين آيه شريفه وعده جميلى از ناحيه خداى تعالى آمده كه به زودى براى كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مىكنند ، مودتى در دلها قرار مىدهد ، ديگر مقيد نكرده كدام دلها ، آيا دلهاى خودشان يا دلهاى ديگران ؟ آيا در دنيا ، و يا در آخرت و يا بهشت ؟ و چون مقيد نكرده ، وجهى ندارد آن را مانند بعضىها « 1 » مقيد به بهشت كنيم ، و به قول بعضى « 2 » ديگر مقيد به قلوب همه مردم در دنيا كنيم ، و يا مقيد به قيودى ديگر بسازيم .
البته در روايات شان نزول از طرق شيعه « 3 » و اهل سنت « 4 » آمده كه آيه شريفه در باره على ( ع ) نازل شده ، و در بعضى « 5 » ديگر كه تنها از طرق اهل سنت نقل شده آمده كه در
هامش
( 1 ، 2 ، 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 532 .
( 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 287 .
( 5 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 143 .