تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بندگان خود ظلم روا ندارد ، آن گاه عقل بعد از نظر در آن حكم كند بر خدا به اينكه بايد عدالت كند ، و جائز نيست ظلم كند ، و يا حكم كند به خوبى عدالت و زشتى ظلم ، در اين صورت اين مصلحت يا امرى اعتبارى و غير حقيقى است و وجود واقعى ندارد ، و صرفا عقل آن را جعل كرده ، آن هم جعلى كه منتهى به حقيقت خارجى نگردد ، باز برگشت امر به اين مىشود كه عقل حاكم مستقل باشد ، و در حكمش مستند به امرى خارج از ذات خود نباشد ، كه بطلانش گذشت . و يا امرى است حقيقى و موجود در خارج ، كه ناچار موجودى است ممكن و معلول واجب ، كه معلول هم منتهى به خداى واجب تعالى مىشود و وجودش قائم به او و فعلى از افعال او است ، و با اين حال برگشت امر به اين مىشود كه خداى تعالى بعضى از افعالش با تحقق خود مانع بعضى افعال ديگر او شود و نگذارد تحقق پيدا كند و معناى اينكه عقل مىگويد فلان فعل جايز نيست ، اين باشد . و به عبارت ديگر مساله بدينجا منتهى مىشود كه خداى تعالى از نظر نظامى كه در خلقتش برقرار كرده فعلى از افعال خود را بر فعل ديگر خود بر مىگزيند و آن فعلى است كه مصلحت داشته باشد ، كه خدا بر فعلى كه خالى از مصلحت باشد ترجيح مىدهد ، اين بر حسب تكوين و ايجاد . آن گاه همين عقل را راهنمايى مىكند تا از مصلحت فعل استنباط كند كه آن فعلى كه خدا اختيار كرد همان عدل است ، و همان بر او واجب است . و يا به تعبير ديگر اگر عقل ما در باره خدا حكمى مىكند اين حكمى است كه خود خدا به زبان عقل ما بيان مىكند ، كه مثلا فلان فعل بر خدا واجب است ، و كوتاه سخن اينكه بالأخره مساله ايجاب ( يعنى فلان عمل بر خدا واجب است ) منتهى به غير خدا نيست ، بلكه باز به خود او برگشت كرد ، و اين خود او است كه چيزى را بر خود واجب نموده است .
پس با اين بحث چند نكته روشن گرديد : اول اينكه : ملك خدا مطلق است ، و به تصرفى دون تصرفى مقيد نمىشود ، او را سزد كه هر كارى را كه بخواهد انجام دهد و هر حكمى را كه اراده نمايد بكند ، هم چنان كه خودش فرمود : « فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » « 1 » و نيز فرمود : « وَاللَّه يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِه » « 2 » .
هامش
( 1 ) هر چه بخواهد انجام مىدهد . سوره بروج ، آيه 16 . ( 2 ) يعنى خدا حكم مىكند و كسى نيست كه حكمش را تعقيب كند . سوره رعد ، آيه 41 .