چيزى كه هست اين خداى عزيز ، در مرحله هدايت ، چون كه با كودك سر و كارش افتاده پس زبان كودكى با ما گشود ، و با ما به قدر عقل ما حرف زد ، خود را در مقام تشريع قرار داده ، آن گاه خود را محكوم كرد به اينكه كارهايى را بايد بكند ، و كارهايى را نبايد بكند ، كارهايى را مانند عدالت و احسان بر خود پسنديده شمرد ، همانطور كه آنها را بر ما نيز پسنديده شمرد ، و كارهايى ديگر از قبيل ظلم و عدوان را بر خود قبيح دانست ، همانطور كه از ما نيز قبيح دانسته .
و معناى اينكه مىگوييم خدا مشرع آمر و ناهى است ، اين است كه خداى عز و جل وجود ما را در نظامى متقن قرار داد ، كه آن نظام وجود ما را به غاياتى منتهى مىكند كه همان سعادت ما است و خير دنيا و آخرت ما در آن است ، و اين غايات همان است كه از آنها تعبير به مصالح مىكنيم .
و نيز اسباب وجود ما و جهازات نفس ما را طورى تنظيم فرمود كه جز در يك مسير خاص زندگى و افعال و اعمالى كه سازگار با آن مصالح است به آن سعادت نمىرسد ، و آن اعمال و افعالى است كه با مصالح وجود ما سازگار باشد ، نه هر عملى .
پس اسباب وجود ما و جهات مجهزه ما و اوضاع و احوالى كه ما را در خود فرا گرفته همه ما را به سوى مصالح وجودمان دفع مىكنند ، و مصالح وجود هم ما را به اعمال مخصوص دعوت مىكند ، كه با وضع خود او سازگار باشد ، و مسير وجود هم ما را به كمال وجود و سعادت زندگى سوق مىدهد ، و به عبارت ديگر : ما را به قوانين و سننى سوق مىدهد كه در عمل به آن خير دنيا و آخرت ما است ، و اين قوانين همان قوانينى است كه هاتف فطرت ما آن را به گوش دلمان مىرساند و وحى آسمانى نيز اعلامش مىدارد ، و آن همان شريعت و دين است ، و چون اين شريعت به خداى عز و جل منتهى مىشود پس هر چه در آن ، امر است همه امر خدا است و هر چه در آن ، نهى است همه نهى خدا است ، و هر حكمى كه در آن است حكم او است ، و در آن امور و عناوينى است كه اگر هر فعل آن صورت و عنوان داشته باشد آن فعل به حكم فطرت نيكو است ، و البته نيكوى در همه احوال است ، مانند عنوان عدالت ، و امور و عناوين ديگرى است كه فطرت آنها را زشت و شنيع مىداند و هر عملى كه متصف به آن عنوان باشد فاعل آن را مذمت مىكند ، مانند عنوان ظلم كه خداى تعالى همانطور كه اولى را براى فعل خود مىپسندد و دومى را نمىپسندد ، براى افعال ما نيز همانطور است .
پس بنا بر اين كه مشرع خدا است چه مانعى دارد كه چيزى به وجوب تشريعى بر او واجب باشد ، و خود ، مشرع بر خودش باشد ؟ چون تشريع يكى از احكام اعتبارى است كه جز
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣١