كلمه « غى » به معناى ضد رشد است ، و رشد به معناى اصابه واقع است ، قهرا غى به معناى اين است كه كسى فكرش به واقع نرسد و به خطا رود ، كه در حقيقت قريب المعناى با ضلالت است كه خلاف هدايت مىباشد ، و خود به معناى پيمودن راهى است كه صاحبش را به غايت منظور خود برساند .
پس معناى جمله * ( « فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ . . . » ) * اين است كه به جاى آنان كه خدا انعامشان كرده بود و طريقه شان خضوع و خشوع براى خداى تعالى بوده همواره با عبادت متوجه او مىشدند ، قومى آمدند و قائم مقام ايشان شدند كه آنچه را از آنان گرفتند يعنى نماز و توجه عبادى به سوى خداى سبحان را ضايع كرده و در آن سهلانگارى نمودند ، بلكه به كلى از آن اعراض نمودند ، و در عوض شهوات را پيروى كردند ، و در نتيجه همان شهوات ، ايشان را از مجاهده در راه خدا و توجه به او مانع گرديد .
از همين جا روشن مىشود كه مراد از ضايع كردن نماز فاسد كردن آن است ، به اينكه در آن سهلانگارى و بىاعتنايى كنند ، و در نتيجه كار به جايى برسد كه آن را بازيچه قرار دهند و در آن دخل و تصرف نمايند ، و سر انجام بعد از قبولش به كلى تركش كنند و ضايعش گذارند .
پس اينكه بعضىها « 1 » گفتهاند : مراد از ضايع كردن نماز ترك آن است خيلى حرف صحيحى نيست ، چون ترك ، به كلى ضايع كردن را نمىگويند ، و عنايت دو آيه شريفه متعلق به اين نكته است كه دين الهى از آن طبقه صالح به اين طبقه خلف ناصالح آنها منتقل گرديد ، و حق جانشينى آنان را در باره دين ادا نكردند ، و آنچه را از نماز به ارث برده بودند ضايع گذارند ، در حالى كه نماز تنها ركن عبوديت بود ، و در عوض شهوات را كه سد راه حق است پيروى نمودند .
* ( « فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا » ) * - بعضىها « 2 » گفتهاند : يعنى « فسوف يلقون جزاء غيهم - به زودى كيفر غى خود را مىبينند » ، و در حقيقت اين عبارت مانند جمله « وَمَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً » است كه ، تقديرش « و من يفعل ذلك يلق جزاء أثمه » است ، يعنى هر كس چنين كند كيفر گناه خود را مىبيند .
ممكن هم هست مراد از غى ، خودش باشد نه جزايش ، به اين صورت كه غى را غايت
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 519 به نقل از محمد بن كعب .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 519 به نقل از زجاج .