* ( « مِنَ النَّبِيِّينَ » ) * است ، و كلمه « من » را در آن بيانيه گرفته ، فاسد است . بعضى « 1 » ديگر در فساد آن گفتهاند كه ظاهر عطف اين است كه ميان معطوف و معطوف عليه مغايرت باشد ، و بنا بر اين صاحب اين نظريه ناگزير است براى توجيه نظريه خود بگويد كه معناى آيه اين است كه « و از جمله كسانى كه ما برايش ميان نبوت و هدايت و اجتباء جمع كرديم تا بيشتر احترامش كنيم . . . » و اين معنا خلاف ظاهر آيه است . و ليكن اين اشكال به او وارد نيست ، چون اگر در عطف لازم است ميان معطوف و معطوف عليه مغايرت باشد ، مغايرت فى الجمله است ، نه اينكه مصداق هر يك غير ديگرى باشد ، بلكه همين كه بر حسب وصف و بيان مختلف باشد كافى است .
و نيز يكى « 2 » ديگر از نظريه هاى فاسد اين است كه گفتهاند : جمله مذكور عطف است بر جمله * ( « مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ » ) * و كلمه « من » را هم در آن تبعيضى گرفتهاند ، كه وجه فسادش از آنچه گذشت معلوم شد .
و باز نظير آن ، نظريه كسى « 3 » است كه گفته جمله * ( « وَمِمَّنْ هَدَيْنا » ) * جمله اى استينافى و ابتدايى است ، و عطف بر ما قبل نيست ، زيرا كلام قبلى در كلمه « اسرائيل » تمام شده ، و از جمله مورد بحث دوباره شروع به سخن شده و فرموده كه « ميان امتها از كسانى كه ما هدايتشان كرده و انتخابشان نموديم ، مردمى هستند كه وقتى آيات رحمان بر آنان خوانده مىشود با چشم گريان به سجده مىافتند » و مبتداى جمله به خاطر اينكه معلوم بود حذف شده .
اين نظريه را به ابى مسلم مفسر نسبت دادهاند .
ولى اين تقدير گرفتن مبتدا تقديرى است بدون دليل ، علاوه بر اين با اين تفسير غرض از آيه پايمال مىشود ، چون غرض از آن به طورى كه سياق بر آن گواهى مىدهد اين است كه طريقه آن بندگان را كه خدا بر آنان انعام فرموده بيان كند و بفرمايد كه به اين جهت به ايشان انعام شد كه براى خداى تعالى خضوع و خشوع داشتند ، و اگر به بازماندگانشان آن انعام را نكرد براى اين بود كه ايشان از طريقه پدران خود اعراض نموده ، نماز را ضايع و شهوات را پيروى كردند ، و اين غرض تمام نمىشود مگر به اينكه جمله * ( « إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ » ) * تا به آخر ، همه خبر باشد ، براى جمله * ( « أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْهِمْ » ) * ، و اگر جمله * ( « وَمِمَّنْ هَدَيْنا » ) * تا به آخر را استينافيه و مقطوع از ما قبل بگيريم اين غرض به كلى باطل مىشود .
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 108 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 107 .
( 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 519 .