تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
كلمه « سجدا » در جمله * ( « خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِيًّا » ) * جمع ساجد است و كلمه « بكى » بر وزن فعول جمع باكى است ، و جمله مذكور خبر است براى كلمه « للذين » كه در صدر آيه است ، احتمال هم دارد كه به خاك افتادن براى سجده با حالت گريه ، كنايه باشد از كمال خضوع و خشوع ، زيرا سجده مجسم كننده كمال خضوع ، و گريه مجسم كننده كمال خشوع است ، و بنا بر اين معنا ، جا دارد مقصود از آيات و تلاوت آن ياد آورى هر چيزى باشد كه شانى از شؤون خداى تعالى را حكايت مىكند . و اما اينكه بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد از تلاوت آيات ، قرائت كتابهاى آسمانى ، و يا خصوص آن آياتى از آن كتابها است كه عذاب كفار و مجرمين را خاطر نشان مىسازد ، و يا مراد از « سجود » ، نماز يا سجده تلاوت است ، و يا اينكه گفته‌اند : مراد از « بكاء » گريه در هنگام شنيدن آيات و يا تلاوت آن است ، احتمالاتى بى وجه است . پس معناى آيه ( و خدا داناتر است ) اين شد كه : اينان كه خدا انعامشان كرده بعضى از انبياء از ذريه آدمند ، و از آنهايى هستند كه خدا با نوح در كشتى سوارشان كرد ، و از ذريه ابراهيم و اسرائيلند ، و بعضى ديگر از اهل هدايت و اجتبايند كه براى خداى رحمان خاضعند ، و چون نزد ايشان آيات او تلاوت شود خاشعند . البته در اينجا جا داشت بفرمايد : « كانوا اذا تتلى عليهم . . . » ولى اينطور نفرموده چون عنايت در اين مقام به بيان حال نوع است ، بدون اينكه نظرى به زمان گذشته و آينده داشته باشد و تنها عنايت به تقسيم آن به سلف صالح و خلف طالح ، و توبه كارى كه ايمان آورده و عمل صالح مىكند بوده ، و اين خود روشن است . * ( « فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا » ) * . اهل لغت گفته‌اند : كلمه « خلف » در صورتى كه با سكون لام خوانده شود به معناى بدل زشت است ، و در صورتى كه با فتحه لام خوانده شود ضد آن است ، يعنى به معناى بدل خوب است ، گاهى هم مىشود كه به عكس استعمال شود . و كلمه « اضاعوا » از ضياع است ، كه ضياع هر چيزى به معناى فساد و يا از بين رفتن آن است ، از اين جهت كه آن طور كه بايد ، سرپرستى نشود ، مثلا وقتى گفته مىشود « فلان اضاع المال - فلانى مال را ضايع كرد » كه با سوء تدبيرش آن را محافظت نكرد و از دست داد ، و در جايى مصرف كرد كه نبايد مىكرد .
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 16 ، ص 108 .