تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
شما را بسوى او دعوت مىكنم آيا قوم و خويش من در نظر شما عزيزتر از خداى تعالى هستند و آيا شما خداى را پشت سر انداخته به كلى فراموشش كرده‌ايد ؟ شما نبايد چنين كنيد و حق نداريد كه چنين كنيد زيرا پروردگار من بدانچه مىكنيد محيط است آن هم احاطه اى كه تمامى اشياى عالم را فرا گرفته ، هم به حسب وجود و هم به حسب علم و قدرت . اين بود معناى آيه و در اين آيه به رأى مردم مدين طعنه زده و طرز فكر آنان را سفيهانه خوانده در مقابل آنان كه در آيه قبلى طرز فكر شعيب را سست و غير قابل اعتنا دانستند . * ( « وَيا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ إِنِّي عامِلٌ . . . » ) * در مجمع البيان گفته است كلمه « مكانت » به معناى آن حالتى است كه انسان داراى مكانت با داشتن آن حالت مىتواند كارى را كه مىخواهد انجام بدهد . « 1 » ولى اصل اين معنا ( بطورى كه گفته است ) از ماده « مكان » است و وقتى مىگوييم : « من مكن مكانة » مثل اين است كه گفته باشيم : « ضخم ضخامة » يعنى فلان كس نيرومند بر عمل شد ، نيرومندى كه ما فوقش تصور نمىشود و چون گفته مىشود : « تمكن من كذا » معنايش اين است كه نيروى فلانى بر فلان عمل احاطه داشت . و جمله مورد بحث تهديدى است از جانب شعيب ( ع ) به مردم مدين به شديدترين تهديدها ، چون سخن او اشعار دارد بر اينكه نسبت به گفتار و تهديدش اطمينان كامل دارد و هيچ قلق و اضطرابى از كفر مردم به وى و تمردشان از دعوت وى ندارد ، پس مردم با همه نيرو و تمكنى كه دارند كارى را كه مىخواهند بكنند او نيز كار خود را آن چنان ادامه مىدهد ولى چيزى نخواهد گذشت كه بطور ناگهانى و بدون خبر قبلى عذابى بر سرشان مىآيد كه در آن هنگام مىفهمند عذاب ، چه كسى را خواهد گرفت ، آنان را و يا شعيب را ؟ پس مردم در انتظار باشند او نيز با آنان در انتظار مىنشيند و از آنان جدا نمىشود . * ( « وَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً ) * . . . * ( جاثِمِينَ » ) * در سابق بيانى كه معناى اين آيه را روشن سازد گذشت . * ( « كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها أَلا بُعْداً لِمَدْيَنَ كَما بَعِدَتْ ثَمُودُ » ) * وقتى گفته مىشود : « فلان غنى فى المكان » معنايش اين است كه فلانى در فلان مكان اقامت گزيد و جمله * ( « أَلا بُعْداً لِمَدْيَنَ . . . » ) * متضمن معناى لعنت است ، در حقيقت فرموده لعنت بر قوم مدين هم چنان كه ثمود لعنت شدند و از رحمت خدا دور گشتند و ما در داستانهاى قبل
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 189 ، چاپ ايران .