مىبينيم « يعنى اگر تو شخص نيرومندى بودى ما ناگزير مىشديم به فهم خود فشار بياوريم تا كلام نامفهوم تو را بفهميم ولى تو در بين ما نيرومند نيستى و ما مجبور نيستيم كلام نامفهوم تو را بفهميم و به فهميدن آن اهتمام ورزيم و آن را بشنويم و قبول كنيم ، بلكه ما تو را در بين خود فردى ضعيف مىدانيم كه نه به دستوراتش اعتنايى هست و نه به سخنانش .
و آن گاه تهديدش كردند كه : * ( « وَلَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ » ) * يعنى اگر ملاحظه اين عده قليل از بستگانت نبود تو را بطور يقين سنگسار مىكرديم ، ولى ما ملاحظه جانب اين چند نفر خويشان تو را مىكنيم و متعرض تو نمىشويم . و اگر بستگان او را رهط ( يعنى عده اى كم ) خواندند براى اين بوده كه اشاره كرده باشند به اينكه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هيچ باكى از بستگان او ندارند و اگر تا كنون دست به چنين كارى نزدهاند در حقيقت نوعى احترام به بستگان او كردهاند .
سپس دنبال آن تهديد اضافه كردند كه : * ( « وَما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ » ) * تا آن تهديد يعنى جمله * ( « لَوْ لا رَهْطُكَ » ) * را تاكيد كرده ، فهمانده باشند كه تو در بين ما قوى نيستى و مقامى منيع ندارى ، آن قدر محترم نيستى كه رعايت جانبت از كشتنت باز بدارد نه ، اگر بخواهيم به بدترين وجه كه همان سنگسار باشد تو را مىكشيم و تنها چيزى كه تا كنون ما را از اين كار باز داشته رعايت جانب بستگان تو بوده ، پس خلاصه گفتار اهل مدين اين شد كه خواسته بودند جناب شعيب را اهانت نموده بگويند : ما هيچ اعتنايى به تو و سخنان تو نداريم و تنها بخاطر رعايت جانب بستگانت تا كنون متعرض تو نشدهايم .
* ( « قالَ يا قَوْمِ أرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّه وَاتَّخَذْتُمُوه وَراءَكُمْ ظِهْرِيًّا » ) * كلمه : « ظهرى » منسوب به ظهر - به فتحه ظاى نقطه دار - است ( هم چنان كه در فارسى كلمه پشتى منسوب به پشت است ) چيزى كه هست وقتى از كلمه « ظهر » منسوب مىسازند ظاى آن را كسره مىدهند و اين كلمه به معناى هر چيزى است كه انسان آن را پشت سر قرار دهد و به آن پشت كند بطورى كه به كلى از يادش ببرد ، وقتى مىگويند : « فلان اتخذ فلانا وراء ظهريا » معنايش اين است كه فلانى فلان شخص را فراموش كرد و اصلا به يادش نماند و اعتنايى به وضع او نكرد .
و جمله مورد بحث سخن شعيب ( ع ) است كه گفتار مردم را نقض كرده ، آنها گفتند : « اگر قوم و خويش تو نبود ما تو را سنگسار كرده بوديم » و وى در نقض گفتار آنان فرموده : چطور قوم و خويش مرا عزيز و محترم مىشماريد و جانب آنان را رعايت مىكنيد ولى خداى تعالى را عزيز نمىدانيد و جانبش را محترم نمىشماريد با اينكه اين منم كه از جانب او