بلكه تنها و تنها كار خداى تعالى است ، او است كه مالك امر شما است ، و عذابى را كه من به دستور او وعده اش را به شما دادهام مىآورد ، پس پروردگار شما او است ، و مرجع همه امور شما به سوى او است ، و از امر تدبير هيچ چيزى در دست من نيست ، حتى تهديدى هم كه من نسبت به شما كرده و گفتم كه اگر ايمان نياوريد به عذابى اليم گرفتار مىشويد ، و پيشنهادى كه شما به من مىكنيد كه آن عذاب را بياورم هيچ تاثيرى در ساحت كبريايى خداى تعالى ندارد ، پس اگر بخواهد آن عذاب را مىآورد ، و اگر نخواست نمىآورد .
از اينجا روشن مىشود كه جمله « ان شاء » از لطيفترين قيود در اين مقام است كه حق تنزيه ساحت مقدس ربوبى را ادا كرده و فهمانده است كه خداى سبحان محكوم به حكم هيچ كس و مقهور به قهر هيچ چيز نمىشود ، او هر چه را بخواهد مىكند ، و هيچ كس ديگرى غير او نيست كه هر چه بخواهد بكند ، و اين قيد نظير استثنايى است كه در اواخر همين سوره آمده آنجا كه خداى تعالى فرموده : « خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ » « 1 » و جمله * ( « وَما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ » ) * هم تنزيه ديگرى است براى خداى سبحان ، و با اين حال جوابى نيز هست از تعجيزى كه كفار نسبت به نوح ( ع ) كردند ، چون ظاهر بى اعتنايى كفار به انذار آن جناب از عذاب اليم اين است كه گويى خواستهاند بگويند تو هيچ كارى به ما نمىتوانى بكنى .
* ( « وَلا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّه يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ . . . » ) *
راغب در مفردات گفته : كلمه « نصح » به معناى به كار بردن نهايت درجه قدرت خود در عمل و يا سخنى است كه در آن عمل و يا سخن مصلحتى براى صاحبش باشد ، - مىگويد - اين كلمه از جمله « نصحت له الود » « 2 » گرفته شده ، و ناصح عسل به معناى عسل خالص است ، ممكن هم هست از جمله « نصحت الجلد » « 3 » گرفته شده باشد ، ( چون ناصح نيز مانند ناصح
هامش
( 1 ) سعادتمندان در بهشت جاودانند و تا وقتى كه آسمانها و زمين پاى بر جا هستند خواهند بود ، مگر آنكه مشيت پروردگارت طورى ديگر باشد ، و اين عطاء ، عطائى است قطع ناشدنى . « سوره هود ، آيه 108 » بطورى كه ملاحظه مىشود در عين اينكه وعده قطعى داده و عطاى بهشت را عطائى قطع ناشدنى معرفى مىكند ، در عين حال همين حكم قطعى را معلق به مشيت خود فرموده . « مترجم »
( 2 ) دوستى را در باره او به نهايت درجه خلوص رساندم .
( 3 ) پوست را دوختم .