تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
كه آن دو شبهه را رد كند و بفرمايد رسول به غير ابلاغ رسالت هيچ اختيار ديگرى ندارد ، تا مردم هر چه دلشان خواست از او تقاضا و پيشنهاد كنند ، و قرآن كريم نامه و از خود پادشاه است و در آن شك و ترديدى نيست . از اينجا روشن مىشود كه جمله * ( « فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَضائِقٌ بِه صَدْرُكَ . . . » ) * نمىخواهد بطور جدى اظهار احتمال كند و جدا بفرمايد : « نكند تو بعضى از آنچه را كه به سويت وحى شده به مردم نرسانده اى . . . » ، و نمىخواهد رسول خدا ( ص ) را توبيخ كند كه چرا چنين كردى ، و نيز نمىخواهد آن جناب را تسليت و دلگرمى دهد كه اگر چنين كرده اى عيبى ندارد ، غصه مخور ، و از كفر و لجبازى كفار غمگين مباش ، براى اينكه آنچه به تو وحى شده حق صريح است . بلكه همانطور كه گفتيم گفتار در اين جمله زمينه مقدمه چينى دارد ، و مىخواهد زمينه را براى يادآورى اينكه : * ( « إِنَّما أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ » ) * آماده سازد . پس اينكه بعضى از مفسرين گفته‌اند : كلام در اين آيه در زمينه نهى رسول خدا ( ص ) از اندوه و تنگ حوصلگى به خاطر لجبازيهايى است كه از كفار مىبيند ، چيزى كه هست نهيى است تسليتى و دلگرم كننده ، نظير نهى در آيه « وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ » « 1 » ، و آيه « لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ » « 2 » گفتارى نابجا است . و نيز روشن گرديد كه جمله * ( « فَلَعَلَّكَ تارِكٌ . . . » ) * و جمله * ( « أَمْ يَقُولُونَ افْتَراه » ) * به منزله دو شق ترديد است ، و هر دو با آيه قبل به يك جهت اتصال دارد كه بيانش گذشت . و اگر در جمله * ( « تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ » ) * با آوردن كلمه « بعض » مطلب را اختصاص به بعضى از آنچه وحى شده نمود براى اين است كه آيات سابق متضمن تبليغ وحى بطور اجمال بود ، در نتيجه معناى جمله چنين مىشود : شايد تو قسمتى از آنچه ما در قرآن به سويت وحى كرده‌ايم را ترك كرده اى و براى آنان تلاوت ننموده اى و در نتيجه حقانيت قرآن آن طور كه بايد و شايد برايشان منكشف نشده ، انكشافى كه سبب شود عليه تو جبهه گيرى نكنند و دعوتت را رد ننموده ادعايت را منكر نشوند . چون اسلوب قرآن كريم طورى است كه بعضى از
هامش
( 1 ) بر آنان اندوه مخور و از فكر و نيرنگشان حوصله ات سر نيايد . « سوره نحل ، آيه 127 » ( 2 ) شايد بخواهى خود را به خاطر اينكه كفار ايمان نخواهند آورد هلاك كنى ، ما اگر بخواهيم از آسمان آيتى نازل مىكنيم كه گردنهاى اين گردنكشان در برابر آن خاضع گردد . « سوره شعراء ، آيه 4 »
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 238 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى