صرف افتراء ايمان نمىآورند و تو در اين كارشان هيچ دخالتى ندارى ، به ايشان بگو شما هم ده سوره مثل سوره هاى قرآن به خدا افتراء ببنديد . . .
و از آنچه گذشت روشن شد كه اگر گفتار در اين آيه را در قالب و لحن انتظار و اميدوارى و احتمال ريخته ، ( با اينكه خداى تعالى عالم به همه امور است ) ، بدان جهت است كه به مقتضاى مقام سخن گفته باشد ، چون مقام ، مقام استبعاد بوده ، و مقتضاى اين مقام اين است كه سخن با لحن « اگر و اگر » گفته شود ، و همه چيزهايى كه محتمل است در يك حادثه مستبعد - كه در مورد بحث ، همان انكار كفار است - اثر داشته باشد ذكر شود .
براى مثال ، خواننده بايد پادشاهى را در نظر بگيرد كه گزارشى به او رسيده مبنى بر اينكه جمعى از ضعيفترين طبقات رعيتش فرمانش را تمرد كردهاند ، و آن پادشاه بعضى از كاركنان دربار را به عنوان رسول نزد آن رعايا بفرستد تا به اطاعت و تسليم شدن در برابر شاه دعوتشان كند ، و در اين باره نامه خود را به او داده دستورش دهد نامه را بر آن جمع بخواند ، و به خاطر تمرد و استكبارشان ملامتشان كرده و بگويد : شما مردم ذليل كه از ضعيفترين طبقات اين كشوريد ، با چه نيرويى عليه پادشاه قيام كردهايد ؟ پادشاهى كه هم ولى نعمت شما است و هم داراى قوت و سطوت و عزت است ، مامور دربار نيز طبق فرمان عمل نموده آنان را ملامت بكند ، ولى بر خلاف انتظارش با رد و انكار مردم مواجه شود ، و ناگزير نزد شاه برگردد و اطلاع دهد كه آن مردم دعوتش را نپذيرفتند و به نصايح و راهنمايىهايش گوش ندادند ، و به نامه پادشاه هم وقعى ننهادند ، شاه براى بار دوم نامه اى به آن مامور بنويسد و در آن نامه فرمانش دهد كه اين نامه را براى آن مردم بخوان ، شايد تو در نوبت اول نامه ما را براى آنان نخوانده اى و ترسيده اى مبادا پيشنهادى كنند كه از قدرتت خارج باشد ، و يا نامه مرا خوانده اى ولى آن مردم پنداشتهاند كه نامه از ناحيه من نبوده و تو آن را به دروغ به من نسبت داده اى ، اگر بهانه آنان احتمال اول بوده بايد بدانند كه تو فرستاده مايى ، و غير از رساندن پيام ما و نامه ما وظيفه و پستى ندارى . و اگر احتمال دوم بوده بايد بدانند كه آن نامه به خط خودم است و با دست خود نوشتهام ، و با مهر خودم ممهور كردهام ، و خط و مهر من طورى است كه احدى نمىتواند آن را تقليد كند .
خواننده محترم اگر در اين مثال دقت كند ، متوجه مىشود كه نامه دوم خطابش در مقامى است كه شاه در صدد فهماندن استبعاد خويش است ، و منظورش از ذكر آن دو احتمال ، يعنى احتمال اينكه رسول ، نامه اولش را نرسانده باشد و احتمال اينكه مردم خيال كرده باشند كه نامه جعلى است اين نبوده كه رسول را بطور جدى سرزنش كند ، و يا احتمال كذب و افتراء را جدى بگيرد ، بلكه منظورش از ذكر آن دو احتمال اين بوده كه مقدمه چينى كند براى بيانى