اينكه افراد انسانى از حيات ، طورى بهره گيرى كنند كه فطرت انسانيت آن را بپسندد ، و حيات مورد پسند فطرت اينست كه همه افراد بطور معتدل و در پرتو علم نافع و عمل صالح از زندگى برخوردار شوند ، اين در مقايسه زندگى پاك و طيب با فرد فرد جامعه است ، و اما در مقايسه با مجتمع ، عبارت است از بهره مندى عمومى از نعمتهاى زندگى طيب زمينى ، به اين معنا كه دست آورد هر فردى مختص به خود او باشد البته دست آورد در مجتمعى كه اجزاءش متلائم و نزديك به هم باشند فاصله طبقاتى و تضاد و تناقضى در بينشان نباشد .
* ( « وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَه » ) * - « فضل » به معناى زيادت است ، و اينكه در جمله « * ( كُلَّ ذِي فَضْلٍ ) * - هر كس كه داراى فضل است » فضل به كسى و افرادى نسبت داده شده كه داراى فضل هستند خود قرينه اى است بر اينكه ضمير ، در كلمه « فضله » به همان فرد داراى فضل بر مىگردد نه به اسم جلاله ( اللَّه ) كه بعضى « 1 » از مفسرين احتمالش را دادهاند . و فضل و زيادى از امور نسبى است ، يعنى وقتى در چيزى تحقق مىيابد كه آن چيز با چيز ديگرى مقايسه شود و در مقايسه با آن در نظر گرفته شود .
و بنا بر اين ، معناى جمله اينطور مىشود : « و يعطى كل من زاد على غيره بشىء من صفاته و اعماله . . . » ، يعنى خداى تعالى به هر كس كه صفات و اعمالى بهتر و بيشتر از ديگران دارد ، آن سعادت و اجرى را كه مختص به آن زيادت است مىدهد ، بدون اينكه حق او را باطل و يا برترى و زيادتش را غصب كند ، و يا آن را به ديگرى كه اين برترى را ندارد بدهد آن طور كه در مجتمعات غير دينى بشرى رفتار مىشود . در جوامع بشرى هر قدر يك جامعه متمدن و مترقى باشد ممكن نيست به دو طايفه مستكبر و مستضعف تقسيم نشود ، بشريت از آن روز كه در كره زمين منزل گزيد و از همان اولين روزى كه تشكيل اجتماع داد ، اجتماعش از دو طايفه مستعلاى مستكبر قاهر ، و مستعبد ذليل مقهور تشكيل شد ، و هيچ چيز اين افراط و تفريط را تعديل نكرده و نمىكند مگر دين توحيد .
پس ، دين توحيد عبارت است از يگانه سنتى كه مولويت و سيادت را منحصر در خداى سبحان مىداند ، و بين قوى و ضعيف و متقدم و متاخر و كبير و صغير و سفيد و سياه و مرد و زن مساوات برقرار نموده ، مثلا به بانگ بلند ندا در مىدهد : « يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاكُمْ » « 2 » و يا مىفرمايد :
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 113 .
( 2 ) هان اى مردم ، ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله كرديم تا يكديگر را بشناسيد ، و به درستى كه نزد خدا گرامىترين شما با تقواترين شما است . « سوره حجرات ، آيه 13 »