مضمون منطبق با همان معنايى است كه ما براى آيه كرديم ، نه با اين معنايى كه اين مفسر براى آيه كرده ، معنايى كه اين مفسر كرده به مساله تاويل و تنزيل بر مىگردد - دقت بفرمائيد .
و نيز مثل گفتار بعضى « 1 » ديگر كه گفته ؟ اند : منظور از محكم بودن و مفصل شدن قرآن اينست كه بعضى از آيات قرآن مجمل است و بعضى ديگر مبين ، و آن گاه مثل زدهاند به آيه اى از همين سوره كه مىفرمايد : « مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأَعْمى وَالأَصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ » « 2 » كه آيه اى است مجمل ، و شنونده نمىفهمد منظور از دو فريق كور و كر و بينا و شنوا كيست ، ولى آيات ديگر همين سوره با ذكر داستان نوح و هود و صالح انگشت روى مصاديقى از دو فريق يعنى طايفه كور و كر و طايفه بينا و شنوا گذاشته منظور را روشن مىكند .
وجه نادرستى اين تفسير اينست كه محكم را عبارت از آياتى دانسته و مفصل را عبارت از آياتى ديگر ، در حالى كه ظاهر آيه مورد بحث اين است كه محكم و مفصل از نظر مورد ، متحدند ، يعنى همه آيات قرآن مورد احكام قرار گرفتهاند ، و همه آنها نيز مورد تفصيل واقع شدهاند .
* ( « مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ » ) * - كلمه « حكيم » يكى از اسماى حسناى الهى و از صفات فعل او است كه از محكم كارى او در صنع عالم خبر مىدهد . و همچنين است نام « خبير » كه دلالت مىكند بر اينكه خداى تعالى به جزئيات احوال موجودات و امور هستى و مصالح آنها با خبر است ، و اگر احكام آيات و تفصيل آنها را به حكيم بودن خدا و خبير بودنش نسبت داده به خاطر مناسبتى است كه بين آن دو وجود دارد .
* ( « أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّه إِنَّنِي لَكُمْ مِنْه نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْه » ) * اين آيه و آيه بعدش مضمون آيه اول را كه مىفرمود : * ( « كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُه ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ » ) * را تفسير مىكند . اين آيه مىفرمود : قرآن كتابى است از ناحيه خداى تعالى كه آياتش محكم و در عين حال مفصل است ، لذا عنايت در تفسير آن متوجه روشنگرى همين جهات واقع شد .
و ما مىدانيم كتابى كه خداى تعالى از ناحيه خودش به رسولش نازل كرده تا رسول گرامىاش آن را بر مردم بخواند و به آنان ابلاغ كند ، هم از يك سو خطابش متوجه شخص
هامش
( 1 ) تفسير المنار ، ج 12 ، ص 6 .
( 2 ) مثل آن دو گروه چون كور و كر و بينا و شنواست . « سوره هود ، آيه 24 »