تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
مىآيد ، و اين كلمه استعمال نمىشود مگر در احوال و امور بزرگ هم چنان كه در آيه « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » در همين معنا آمده « 1 » . و در جمله * ( « وَما تَتْلُوا مِنْه مِنْ قُرْآنٍ » ) * ظاهرا ضمير « منه » به خداى سبحان برمىگردد ، و حرف « من » در اول ، ابتدايى و نشوى ، و در دوم بيانى است ، و معناى جمله اين است : تو اى پيامبر ! هيچ چيز كه نام آن قرآن باشد ، يعنى ناشى از ناحيه خدا باشد ، نمىخوانى مگر آنكه خدا شاهد و ناظر آن است . * ( « وَلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيه » ) * - افاضه در فعل به معناى آن است كه چند نفر دسته جمعى آن چنان سرگرم كارى بشوند كه از هر چيز ديگرى غافل گردند و در جمله * ( « إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً » ) * التفاتى از غيبت به تكلم مع الغير به كار رفته ، در جمله قبلى در كلمه « منه » خداى تعالى غايب فرض شده بود و در اينجا متكلم مع الغير به حساب آمده ، و نكته اين التفات اين است كه خواسته است اشاره كند به اينكه شهود و گواهان بر اعمال شما تنها خداى تعالى نيست ، بلكه بسيارند ، هم ملائكه شاهدند و هم مردم ، و خداى تعالى هم در ما وراى اينها محيط بر شما است ، و وقتى كه گوينده شخصى بزرگ و داراى اعوان و خدمه باشد ، از سوى خود و اعوانش سخن مىگويد ، و چه بزرگى بزرگتر از خداى تعالى . البته اين نكته را هم بايد در نظر داشت كه اصل اين التفات از اول آيه شروع مىشود ، چون آيات قبل از اين آيه خطاب را متوجه رسول خدا ( ص ) كرده و مشركين را غايب به حساب آورده بودند و با واسطه ، با آنان سخن مىگفتند چون رسول خدا مخاطب آيات بود و منظور مشركين بودند ، و هيچ سخنى متوجه خود آن جناب نبود ، و ناگهان در اين آيه سخن را متوجه شخص آن جناب نموده و مطلبى كه خاص آن حضرت است گوشزد مىنمايد ، مىفرمايد : * ( « وَما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَما تَتْلُوا مِنْه مِنْ قُرْآنٍ . . . » ) * آن گاه قبل از اينكه به آن جناب بفرمايد : « خدا ناظر بر آن است » آن حضرت را با مشركين يك جا به حساب آورده و در يك خطاب مخاطب قرار داده و فرموده : « * ( وَلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ ) * - و هيچ عملى از تو و از مشركين سر نمىزند » ، « * ( إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً ) * - مگر آنكه ما به آن ناظريم » كه در اين خطاب مشركين را ضميمه رسول گرامى خود كرد با اينكه مشركين غايب بودند . و اين گونه سخن گفتن يعنى خطاب را به نوعى تغليب گسترده كردن شايع و رايج است ، خود ما نيز به يكديگر مىگوئيم تو و قومت چنين و چنان مىكنيد ( با اينكه مخاطب ما يك نفر است ) .
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « شان » .