حكمى است كه به خدا افتراء بستهاند ، و شق سوم ندارد .
علاوه بر اين مشركين احكامى را كه بدعت نهاده و در بين خود باب كرده بودند به خداى سبحان نسبت مىدادند و مىگفتند اين احكام احكام خدا است ، هم چنان كه قرآن كريم به اين معنا اشاره نموده و مىفرمايد : « وَإِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَاللَّه أَمَرَنا بِها » « 1 » .
* ( « وَما ظَنُّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّه الْكَذِبَ يَوْمَ الْقِيامَةِ . . . » ) *
از آنجا كه پاسخ از استفهام سابق كه پرسيد : * ( « آللَّه أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّه تَفْتَرُونَ » ) * از مورد كلام معلوم بود ، و آن اين بود كه : نه ، خداى تعالى به آنان اذن نداده بلكه به خدا افتراء بستهاند ، اينك در آيه مورد بحث و عاقبت امر اين پاسخ را بيان مىكند ، مىفرمايد :
افتراء بستن به خداى تعالى به حكم بداهت عقلى از گناهان بزرگ است ، و قهرا اثر بدى خواهد داشت . و يا از باب تهديد مىفرمايد : « اينها كه بر خداى تعالى افتراء مىبندند فكر مىكنند چه وضعى در قيامت دارند » ؟
و اما جمله * ( « إِنَّ اللَّه لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ » ) * ، شكايت و عتابى است كه بوسيله آن اشاره شده به عادت نكوهيده مردم ، كه بيشترشان نعمتهاى الهى را كفران مىكنند ، و در مقابل عطيه و نعمتى كه او به آنان ارزانى داشته شكر نمىگزارند . و منظور از « فضل » در اين جمله همان عطيه الهى است ، چون گفتگو در باره رزقى بود كه خدا براى بشر نازل كرده و رزق هم فضل است ، و اينكه مردمى پاره اى از عطاياى خداى تعالى را بر خود حرام كردهاند ، كفران آن نعمت و بجا نياوردن شكر آن است .
و با برگشتن ذيل آيه به صدر آن ، افتراء بر خداى تعالى از مصاديق كفران نعمت خدا مىشود ، و معناى آن چنين مىشود : خداى تعالى داراى فضل و عطاء بر مردم است . و ليكن بيشتر مردم كفرانگر نعمت و فضل اويند ، بنا بر اين آنها كه نعمت خدا و رزق او را كفران نموده ، از باب كفرانگرى نعمت و فضل اويند ، بنا بر اين آنها كه نعمت خدا و رزق او را كفران نموده ، از باب كفرانگرى ، پاره اى از عطاياى او را بر خود حرام مىكنند ، و اين تحريم را به خدا افتراء مىبندند فكر مىكنند در قيامت چه وضعى خواهند داشت ؟
* ( « وَما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَما تَتْلُوا مِنْه مِنْ قُرْآنٍ وَلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً . . . » ) *
راغب گفته : كلمه « شان » به معناى حال و امرى است كه بر وفق و به صلاحيت پيش
هامش
( 1 ) و چون عمل زشتى مرتكب مىشوند ( در پاسخ كسى كه مىپرسد : چرا چنين مىكنيد ؟ ) مىگويند : پدران خود را بر اين رسم يافتيم ، و خدا هم همين طور دستورمان داده . « سوره اعراف ، آيه 28 »