نزد خداى تعالى حاضرند ، و هيچ چيز از ساحت مقدس او غايب نيست ، و او هر چيزى را در كتابى حفظ و ضبط كرده و از آن كتاب چيزى زايل نمىشود . ما در سابق ( جلد هفتم ) در تفسير آيه « وَعِنْدَه مَفاتِحُ الْغَيْبِ » « 1 » مطالبى مربوط به اين بحث ايراد كرديم .
* ( « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ . . . » ) *
اين آيه جمله اى است استينافيه ( يعنى سخنى از نو آغاز كرده ) چيزى كه هست با غرض سوره كه همان دعوت به ايمان آوردن به كتاب خدا و تشويق اعتقاد به توحيد خدا به معناى وسيعش مىباشد ، ارتباط دارد .
و از آنجا كه مطلب اهميت داشته ، آيه را با لفظ « ألا : آگاه و به هوش باشيد » افتتاح كرده ، و اين كلمه به منظور هشدار به كار مىرود ، و خداى سبحان در اين آيه و دو آيه بعدش مطلب مهمى آورده و آن عبارت است از معرفى اوليايش و بيان آثارى كه ولايت آنان دارد و خصائصى كه مختص به ايشان است .
كلمه « ولايت » هر چند كه اهل لغت معانى بسيارى براى آن بر شمردهاند ، ليكن اصل در معناى آن بر طرف شدن واسطه در بين دو چيز است ، به گونه اى كه بين آن دو ، واسطه اى كه از جنس آنها نيست وجود نداشته باشد ( كه در اين صورت هر يك ولى ديگرى محسوب مىشوند ) . و ليكن از باب استعاره در معناى ديگرى نيز استعمال شده ، و آن نزديكى چيزى به چيز ديگر است ، حال اين نزديكى به هر وجهى كه باشد ، چه نزديكى به مكان باشد و چه به نسب و خويشاوندى و چه به مقام و منزلت و چه به دوستى و صداقت و چه به غير اينها ، كه با اين حساب كلمه « ولى » بر هر دو طرف ولايت اطلاق مىشود ، ( اين ولى او است ، و او ولى اين است ، يعنى از نظر مكان و يا خويشاوندى و يا مقام و يا دوستى و يا غير اينها نزديك وى است ) ، مخصوصا اگر معناى اصلى كلمه را در نظر بگيريم كه عبارت بود از اتصال دو چيز به يكديگر و نبودن واسطه اى بين آن دو اين اطلاق طرفينى روشنتر مىشود ، چون يكى از آن دو چيز آن چنان در دنبال آن ديگرى قرار گرفته كه هيچ چيز ديگرى غير اين ، به دنبال آن قرار نگرفته .
پس ، وقتى مىگوئيم خداى تعالى ولى بنده مؤمنش مىباشد ، معنايش اين است كه آن چنان وصل به بنده است و آن چنان متولى و مدبر امور بنده است كه هيچ كس ديگرى اين چنين ارتباطى را با آن بنده ندارد ، او است كه بنده را به سوى صراط مستقيم هدايت مىكند ، امر
هامش
( 1 ) « سوره انعام ، آيه 59 » .