پس ، اينكه بعضى از مفسرين « 1 » گفتهاند : « منظور از قضاء ، عذاب روز قيامت ، و درخواست كنندگان بعضى از مشركين امتهاى قبل از اسلام بودهاند » گفتارى است كه نبايد به آن اعتناء شود .
* ( « قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي ضَرًّا وَلا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّه لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ . . . » ) *
جمله سؤالى * ( « مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » ، ) * در معناى اين است كه : چه زمانى پروردگار تو به اين وعده اى كه به تو و تهديدى كه به ما داده وفا مىكند ؟ چه زمانى است كه خدا بين ما و بين تو قضاء مىراند ، و ما را هلاك و تو و ايمان آورندگان به تو را نجات مىدهد ؟ و جو زندگى را براى تو صاف و هموار مىسازد ، تا زمين يكسره در اختيار شما قرار بگيرد ، و شما از شر ما راحت شويد ، و چرا پروردگار تو در اين قضايش عجله نمىكند ؟
چون كلام مشركين كلامى بوده كه جنبه تعجيز و استهزاء داشته ، در حقيقت خواستهاند بگويند « پروردگار تو هيچ كارى نمىتواند بكند ، و اين تهديدهاى تو ، بيهوده اى بيش نيست ، و گرنه چرا عجله نمىكنى و آن را عملى نمىسازى ؟ » شاهد بر اينكه مشركين چنين منظورى داشتهاند اينست كه در آيات بعد كه سخن از استعجال مشركين به ميان مىآورد از آنان حكايت مىكند كه گفتند : « لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ » « 2 » .
آرى ، گفتار مشركين اگر شكافته شود چنين معنايى را مىرساند ، و چون در چنين معنايى بود خداى سبحان پيامبر خود را تلقين كرد تا در پاسخشان اين حقيقت را بيان كند كه خود آن جناب مالك نفع و ضرر خودش نيست ، نه مىتواند ضررى را از خودش دفع كند و نه مىتواند منافعش را به سوى خود جلب نمايد ، و نه در جلب آن عجله كند ، مگر آن ضررهايى را كه خدا خواسته باشد از آن جناب دفع شود ، و آن منافعى كه خدا خواسته باشد به سوى آن جناب جلب شود . وقتى آن جناب مالك نفع و ضرر خود نيست چگونه مىتواند پيشنهاد آنان را عملى ساخته ، در قضاء و عذاب آوردن عجله كند ، پس اين استعجال مشركين از جهالت آنان است .
و آن گاه از اصل سؤال كه تعيين زمان نزول عذاب بود پاسخى اجمالى داده و از تعيين وقت اعراض نموده و به بيان ضرورت و حتميت وقوع پرداخته . و علت اينكه از تعيين وقت اعراض نمود اين است كه وقت مذكور جزء غيب عالم است ، كه به جز خداى تعالى هيچ كس به آن
هامش
( 1 ) تفسير الكشاف ، ج 2 ، ص 350 .
( 2 ) چرا ملائكه را نمىآورى اگر جزو راستگويان هستى . « سوره حجر ، آيه 7 »