همچنين آيه بعدش يعنى جمله * ( « أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ » ) * و جمله * ( « أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أفَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ » ) * غرض از اين اخذ و استشهاد را بيان مىكند .
و اين دو جمله بطورى كه از سياق كلام استفاده مىشود ابطال دو حجت را كه ممكن است بندگان به آنها احتجاج كنند مىرساند ، و مىفهماند كه اگر اين اخذ و اشهاد از بندگان و اخذ ميثاق بر انحصار ربوبيت نبود بندگان مىتوانستند در روز قيامت به يكى از آن دو تمسك جسته ، و حجتى را كه خداوند عليه شرك ايشان اقامه مىكند و به استناد آن ، مشركين را محكوم به آتش مىسازد ، دفع نمايند .
و دقت در اين دو آيه مخصوصا با در نظر داشتن اينكه دو حجت بندگان با حرف « او » كه ترديد را مىرساند عطف بهم شده ، و اينكه مبناى هر دو حجت بر اشهاد است كه خود مستلزم علم است ، و اينكه هر دو از يكا يك بنى آدم نقل شده اين معنا را دست مىدهد كه حجتهاى مذكور بنا بر اينكه اخذ و اشهادى نمىبود تمام بود ، چه اينكه اصلا اخذ و اشهادى نبود و چه اينكه از تمامى افراد صورت نمىگرفت ، و چنين استفاده مىشود كه ما ذريه بنى آدم را از پشتهايشان گرفته و يك يك ايشان را عليه خودشان گواه گرفتيم ، و همه به ربوبيت ما اعتراف كردند ، و در نتيجه حجت ما در قيامت عليه ايشان تمام شد ، و اگر چنين نمىكرديم ، و فرد فرد ايشان را هر كدام را عليه خودش شاهد نمىگرفتيم و به كلى اشهادى در كار نمىآورديم و يا اگر مىآورديم در كار همه افراد نمىآورديم حجت ما تمام نمىشد .
زيرا اگر به كلى از اين كار صرف نظر مىكرديم و احدى را شاهد بر خودش نمىگرفتيم ، و احدى به ربوبيت ما شهادت نمىداد ، و به اين معنا علم و اطلاعى بهم نمىرسانيد همه در قيامت بر ما اقامه حجت مىكردند ، و مىگفتند : ما در دنيا از ربوبيت پروردگار غافل بوديم ، و بر غافل هم تكليف و مؤاخذه اى نيست * ( « أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ » ) * .
و اگر به كلى از اين كار صرفنظر نمىكرديم ، و ليكن در تمامى افراد اعمال نمىنموديم ، و به اشهاد بعضى از آنان اكتفاء مىكرديم مثلا تنها پدران را مورد اين امر عظيم قرار مىداديم در اين صورت نيز حجت آنان بر ما تمام بود ، زيرا اگر پدران كه بحسب فرض ميثاق دادهاند شرك مىورزيدند مقصر و گناه كار شناخته مىشدند ولى فرزندان در اين گمراهى هيچ تقصيرى نداشتند ، براى اينكه در يك امرى كه جز تقليد از پدران هيچ راه ديگرى نسبت به آن ندارند و هيچگونه علمى نه اجمالى و نه تفصيلى به آن نداشته و نمىتوانستند داشته