* ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا » ) * اخذ چيزى از چيزى ديگر مستلزم اين است كه اولى جدا و به نحوى از انحاء مستقل از دومى باشد ، و اين جدايى و استقلال بحسب اختلاف عناياتى كه متعلق اخذ مىشود و نيز به اختلاف عباراتى كه در آن لحاظ مىگردد مختلف مىشود ، مثلا اخذ لقمه از سفره و اخذ جرعه از قدح آب يك نوع اخذ است ، و اخذ مال و اثاث از دزدى كه آن را غصب كرده يك نحو ديگر اخذ است ، و اخذ مال از فروشنده و يا بخشنده و يا كسى كه چيز به عاريه مىدهد نحو ديگر و يا انحاء مختلف ديگر اخذ ، و همچنين گرفتن علم از عالم و اخذ هبه و گرفتن حظ از ملاقات دوستان يك نحو اخذ است ، و گرفتن فرزند از پدرش تربيت را ، نوع ديگر اخذ است ، و . . . پس هر جا كه ديديم صحبت از اخذ به ميان آمد نمىتوانيم بفهميم كه نوع آن كداميك از اين انواع مختلف است ، مگر اينكه بيان زائدى در كار باشد ، به همين جهت در آيه مورد بحث خداى تعالى بعد از جمله * ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ » ) * كه تنها جدايى ماخوذ را از ماخوذ منه مىرساند جمله * ( « مِنْ ظُهُورِهِمْ » ) * را اضافه كرد تا دلالت كند بر نوع جدايى آن دو ، و اينكه اين جدايى و اين اخذ از نوع اخذ مقدارى از ماده بوده ، بطورى كه چيزى از صورت ما بقى ماده ناقص نشده ، و نيز استقلال و تماميت خود را از دست نداده ، و پس از اخذ آن مقدار ماخوذ را هم موجود و مستقل و تمام عيارى از نوع ماخوذ منه كرده ، فرزند را از پشت پدر و مادر گرفته ، و آن را كه تا - كنون جزئى از ماده پدر و مادر بوده موجودى مستقل و انسانى تمام عيار گردانيده و از پشت اين فرزند نيز فرزند ديگر أخذ كرده و همچنين تا آنجا كه اخذ تمام شود ، و هر جزئى از هر موجودى كه بايد جدا گردد ، و افراد و انسانها موجود گشته و منتشر شوند ، و هر يك از ديگرى مستقل شده و براى هر فردى نفسى مستقل درست شود ، تا سود و زيانش عايد خودش گردد ، اين آن مفادى است كه از جمله * ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » ) * استفاده مىشود ، و اگر فرموده بود : « و اذ اخذ ربك من بنى آدم ذريتهم » و يا مىفرمود : « اذ نشر بنى آدم » معناى كلام مبهم مىماند .
جمله * ( « وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ ألَسْتُ بِرَبِّكُمْ » ) * از يك فعل ديگر خداوند بعد از جدا ساختن ابناء بشر از پدران خبر مىدهد ، و آن فعل خدا اين است كه هر فردى را گواه خودش گرفت ، و اشهاد بر هر چيز حاضر كردن گواه است در نزد آن و نشان دادن حقيقت آن است تا گواه ، حقيقت آن چيز را از نزديك و به حس خود درك نموده و در موقع به شهادت به آنچه كه ديده شهادت دهد ، و اشهاد كسى بر خود آن كس نشان دادن حقيقت او است به خود او تا پس از