مؤلف : البته اين روايات حمل مىشود به آن صورتى كه خود امام مشغول خواندن حمد و سوره و يا قرآن نباشد ، و گر نه در آن صورت بايد حمل بر استحباب شود و بحث كامل اين معنا مربوط به فقه است .
و در الدر المنثور است كه حكيم ترمذى از عمر بن خطاب روايت كرده كه گفت رسول خدا ( ص ) نزد من آمد ، و من او را غمگين يافتم ، حضرت ريش مرا گرفت و گفت : « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » سپس فرمود : جبرئيل هم اكنون بر من نازل شد و گفت : « إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ » گفتم : آرى ما براى خدائيم و ما بسوى او بازگشت خواهيم كرد ، ليكن اين از چيست اى جبرئيل ؟ گفت : چيزى نمىگذرد كه امت تو بعد از تو به اندك مدتى مورد فتنه قرار مىگيرند ، پرسيدم آيا اين فتنه ، فتنه كفر است ، يا فتنه ضلالت ؟ در جوابم گفت : به زودى هر دو قسمش صورت مىگيرد . پرسيدم اين از چه ناحيه اى است و حال آنكه من قرآن را در ميان آنان مىگذارم ؟ گفت : از ناحيه همين كتاب خدا گمراه مىشوند . و اولين مرحله اش از ناحيه قاريان قرآن و امراء ايشان شروع مىشود ، امراء ، حق مردم را نمىدهند ، و مردم به جان هم مىافتند ، و قاريان هم خواسته امراء را پيروى نموده و آنان را بسوى ضلالت مىكشانند ، و در اين راه كوتاه نمىآيند ، پرسيدم : اى جبرئيل ، با اينحال پس آن عده اى كه سالم مىمانند به چه وسيله سالم مىمانند ؟ فرمود : بوسيله خويشتندارى و صبر ، اگر امراء حقشان را دادند مىگيرند ، و اگر ندادند صرفنظر مىكنند .
و در تفسير قمى در معناى آيه * ( « إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ . . . » ) * ، گفته است : مراد از آن انبياء و رسل و امامانند « 2 » .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 155
( 2 ) تفسير قمى ج 1 ص 254 ط قم .