و در مجمع البيان از مرحوم سيد مرتضى نقل مىكند كه وى احتمال داده كه مراد از جمله * ( « إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ » ) * اين باشد كه ابليس به آن دو چنين فهمانيد كه مامور به اجتناب از شجره فقط مخصوص ملائكه و آنان كه خالد در بهشتند مىباشد ، نه آن دو . و در حقيقت جمله مزبور شبيه است به اينكه شخصى به ديگرى بگويد : « از فلان چيز نهى نشدى مگر اينكه فلان شخص باشى » يعنى فلان شخص از آن چيز نهى شده است نه تو ، و اگر ابليس به اين بيان مطلب را رسانيده براى اين بوده كه اينطور حرف زدن در تدليس و القاى شبهه و گمراه كردن طرف از هر بيان ديگرى مؤثرتر است . « 1 »
اين وجهى بود كه سيد مرتضى در معناى جمله مورد بحث ذكر كرده و ليكن اشكالش اين است كه با آيه « 120 » سوره « طه » نمىسازد ، براى اينكه در آن آيه خود ابليس مىگويد « اگر بخواهى تو را به درخت خلد راهنمايى مىكنم » .
* ( « وَقاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ » ) * « مقاسمه » به معناى مبالغه در قسم است ، و معناى جمله مزبور اين است كه : ابليس با قسمهاى شديد و اكيد به آن دو گفت كه من خيرخواه شمايم ، و نمىخواهم شما را فريب دهم .
* ( « فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ . . . » ) *
« تدلية » به معناى نزديك كردن و رساندن است ، هم چنان كه « تدلى » به معناى نزديكى و رهايى از قيود است ، و گويا اين معنا استعاره از « دلوت الدلو انداختم دلو را » بوده باشد . « غرور » به معناى اظهار خيرخواهى و نهان داشتن سوء قصدى است كه در دل دارد . و « خصف » به معناى جمع كردن و منضم بهم نمودن است ، و از همين جهت پاره دوز را « خاصف النعل » مىگويند ، چون پاره دوز پاره هاى كفش را كه از هم جدا شده جمع نموده و بهم منضم ساخته به صورت اولش در مىآورد .
و اينكه فرمود : * ( « وَناداهُما رَبُّهُما ألَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ » ) * دلالت دارد بر اينكه آدم و حوا در آن موقع كه خداوند اين خطاب را به آنان مىكرده از مقام قرب خدا دور شده بودند ، براى اينكه « ندا » به معناى صدا زدن از دور است ، هم چنان كه « تلكما » هم كه در * ( « تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ » ) * است اين دلالت را دارد ، زيرا اين كلمه نيز براى اشاره به دور است ، بخلاف « هذا » كه براى اشاره به نزديك است ، و لذا در ابتداى ورود آدم به بهشت و قبل از اينكه اين
هامش
( 1 ) مجمع البيان ج 3 ص 406 چاپ تهران .