* ( « وَلا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ » ) * كلمه « فواحش » جمع « فاحشه » است كه به معناى كار بسيار زشت و شنيع است ، و خداى تعالى در كلام خود زنا و لواط و نسبت زنا به مردان و زنان پاكدامن را از مصاديق « فاحشه » شمرده ، و از ظاهر كلام برمىآيد كه مراد از « فاحشه ظاهرى » گناه علنى و مقصود از « فاحشه باطنى » گناه سرى و روابط نامشروع برقرار كردن در پنهانى است .
از اين گونه امور از اين جهت نهى فرموده كه اگر مباح مىبود و تحريم نمىشد شناعت و زشتيش از ميان مىرفت و شايع مىگرديد ، براى اينكه اين گونه امور از بزرگترين موارد علاقه نفس است و نفس از محروميت در باره آنها طبعا سخت ناراحت مىباشد و طبيعت بشر طورى است كه اگر به خود واگذار شود به سرعت فحشا را در بين افراد خود شيوع مىدهد ، و شيوع فحشاء باعث انقطاع نسل و فساد جامعه خانواده است ، و با فساد خانواده ها جامعه كبير انسانى از بين مىرود ، و ما به زودى در محل مناسبى بحث مفصلى در اين باره خواهيم نمود - ان شاء اللَّه تعالى - .
و همچنين قتل نفس و ساير انواع فحشا امنيت عمومى را سلب نموده و با از ميان رفتن امنيت ، بناى جامعه انسانى فرو ريخته ، اركان آن سست مىگردد .
* ( « وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّه إِلَّا بِالْحَقِّ . . . » ) *
در اينجا دو احتمال هست : يكى اينكه معناى * ( « حَرَّمَ اللَّه » ) * ، « حرام كرده است خداوند كشتنش را » باشد ، ديگر اين كه معنايش « محترم كرده است آن را به احترام قانونى و بدين وسيله او را و يا حقى از حقوق او را از ضايع شدن حفظ كرده » باشد . بعضى از مفسرين در تفسير اين آيه گفتهاند : اگر مىبينيد خداى تعالى تنها قتل را با آنكه آن هم جزء فحشا مىباشد اسم برد براى اين است كه اهميت آن را رسانيده باشد ، هم چنان كه فرزندكشى را هم به همين عنايت اسم برد ، چون عرب خيال مىكرد خوف از فقر ، ريختن خون فرزندان را مباح مىكند ، و همچنين حفظ آبرو مجوز اين عمل شنيع است ، و نيز خيال مىكردند پدر بودن خود يكى از اسباب تملك است .
و اينكه فرمود : * ( « إِلَّا بِالْحَقِّ » ) * مقصود استثناى قتل بعضى از نفوسى است كه در اثر پاره اى از گناهان احترامى را كه خداوند براى مسلمانان و يا كفار همپيمان با مسلمين جعل كرده ، از خود سلب نمودهاند ، مانند قتل به قصاص و حد شرعى .
* ( « ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِه لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ » ) * - بعد از آنكه تحريم امور نامبرده را بيان نمود در آخر آن را با اين كلام تاكيد نمود ، و اما اينكه چرا نهى از امور پنجگانه را با جمله * ( « لَعَلَّكُمْ
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 517
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥١٧