قرآن همه اين افعال را فعل انسان مىداند و در اين باره هيچ فرقى بين انسان و بين ساير انواع موجودات قائل نشده ، مثلا به همان لسانى كه مىفرمايد : « ابر باريد » و « درخت ميوه داد » به همان بيان مىفرمايد « فلان قوم فلان كار را كرد » ، يا « انسان بايد فلان كار را بكند و يا نكند » و اگر جز اين بود اين امر و نهى معنايى نداشت . آرى ، قرآن براى يك فرد انسان همان وزن را قائل است كه خود ما آدميان در جامعه خود آن وزن را براى او قائليم ، و او را داراى افعال و آثارى مىدانيم ، و در پاره اى از كارهايش از قبيل خوردن و آشاميدن كه به نحوى بازگشت به اراده و اختيار او دارد ، او را مؤاخذه نموده ، و در پاره اى از كارهاى ديگرش كه در تحت اختيار او نيست از قبيل صحت و مرض و پيرى و جوانى و امثال آن مؤاخذه نمىكنيم .
خلاصه كلام اينكه ، قرآن كريم براى انسان همان نظامى را قائل است كه خود ما آدميان نيز همان را براى خود احساس مىكنيم ، و عقل و تجربه ما نيز اين احساس را تاييد مىكند ، و احساس ما را بر خطا نمىداند . و آن احساس اين است كه تمامى اجزاى عالم با همه اختلافى كه در هويتها و انواع آن هست هر يك در نظام عمومى ، فعل و اثرى دارد و از نظام آثارى را تحمل مىكند ، و با اين تاثير و تاثر و فعل و انفعال ، اجزاى نظام موجود كه براى هر جزء آن ارتباط تامى با اجزاء ديگر است ، التيام مىيابد ، و اين همان قانون عليت عمومى در اجزاى عالم است كه در باره اش گفتهاند : « هر موجودى كه از ناحيه خودش وجود و عدمش مانند دو كفه ترازو مساوى باشد يعنى ممكن است موجود بشود و ممكن است نشود اين چنين موجود اگر وجود يافت قطعا به وسيله علتى وجود يافته و معلول علتى غير خودش مىباشد ، و چون چنين است ، پس مىتوان گفت : معلول با نبود علتى كه او را ايجاد كند ، ممتنع الوجود است » .
قرآن نيز آن قانون را تصديق و امضا كرده و به همين قانون در مساله وجود صانع و توحيد او و قدرت و علم و ساير صفاتش استدلال كرده ، و اگر اين قانون صحيح نبود و عقل و تجربه ما ، در تشخيص آن به خطا رفته بود استدلال به آن صحيح نبود .
و همانطورى كه هر معلولى با نبود علتش ممتنع الوجود است با فرض بودن علت هم واجب الوجود خواهد بود ، براى همان رابطه اى كه گفتيم در بين علت و معلول است . قرآن اين را نيز امضا كرده و خداى سبحان در موارد بسيارى از كلام خود از طريق صفات علياى خود معلولها و آثار آن صفات را اثبات كرده ، از آن جمله فرموده است : « وَهُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ » ، « إِنَّ اللَّه عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ » ، « أَنَّ اللَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ » « إِنَّ اللَّه غَفُورٌ رَحِيمٌ » و نيز استدلال كرده بر كثيرى از حوادث به ثبوت حوادث ديگرى كه قبلا بوده ، از آن جمله فرموده : « فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 406
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٠٦