تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
و اما اينكه فرمود : * ( « لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ » ) * براى دفع توهمى است كه ممكن بود در اينجا بشود ، و مشركين كه مورد خطاب در اين آيه‌اند بفهم ساده خود چنين بپندارند كه وقتى خداى تعالى وكيل برايشان است پس لا بد او هم مثل ساير و كلا كه متصدى اعمال جسمانى مىشوند موجودى است مادى و جسمانى ، لذا براى دفع اين توهم فرمود : « چشمها او را نمىبينند » براى اينكه او عالىتر از جسميت و لوازم جسميت است . و اينكه فرمود : * ( « وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ » ) * نيز دفع توهم ديگرى است ، چون مشركين مردمى بودند معتاد به تفكر در ماديات و فرو رفته در حس و محسوسات ، و بيم آن بود كه خيال كنند وقتى خداى تعالى محسوس به حاسه بينايى نباشد قهرا اتصال وجودى - كه مناط شعور و درك است - با مخلوقات خود نخواهد داشت ، و در نتيجه همانطورى كه هيچ موجودى او را درك نمىكند او نيز از حال هيچ موجودى اطلاع نخواهد داشت ، و هيچ موجودى را نخواهد ديد - لذا خداى تعالى براى دفع اين توهم فرمود : * ( « وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصارَ » ) * او چشمها را مىبيند . آن گاه همين معنا را با جمله * ( « وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » ) * تعليل نمود ، چون « لطيف » به معناى رقيق و نفوذ كننده است ، و « خبير » آن كسى است كه خبره و مطلع است . وقتى خداى تعالى محيط باشد به هر چيزى ، و احاطه اش هم احاطه حقيقى باشد قهرا شاهد و ناظر بر هر چيزى خواهد بود ، و پيدا و پنهان هر چيزى را خواهد ديد ، و به ظاهر و باطن هر چيزى عالم خواهد بود ، ديگر ناظر بودن او بر تمامى احوال يك موجود او را از اينكه در همان حال بر تمامى احوال تمامى موجودات ناظر و واقف باشد باز نمىدارد ، و هيچ چيزى حجاب و فاصله بين او و بين موجودى ديگر نمىشود ، پس او هم چشمها را مىبيند و هم آنچه را كه چشمها مىبيند ، و اما چشمهاى ما مخلوقات فقط ديدنىها را مىبيند . و اگر در اين آيه نسبت ادراك را به چشمها داده نه به صاحبان چشم براى اين است كه ادراك خداى تعالى از قبيل ادراكات حسى ما نيست ، تا ادراك او هم مانند ادراك ما به ظواهر اشياء تعلق بگيرد . مثلا ديدن او مانند ديدن چشم ما كه تنها رنگها و روشنيها ، دورى و نزديكى ، كوچكى و بزرگى و حركت و سكون را مىبيند نيست ، بلكه علاوه بر اين ، باطن هر چيزى را هم مىبيند ، پس خداى تعالى چشمها را و آنچه را كه چشمها درك مىكنند مىبيند و ليكن چشمها او را نمىبينند . پس در اين دو آيه چنان بيان درخشان و راه هموار و سخن كوتاهى گنجانده شده كه عقل را حيران مىكند ، و با اينهمه هوشمندان را به رازهايى كه در پس پرده نهفته است آشنا مىكند .