انعقاد بعضى بر بالاى بعضى ديگر است ، نظير خوشه گندم كه در آن دانه ها روى هم قرار دارد ، و « طلع » به معناى اولين مرحله ظهور خرما بر شاخه هاى نخل است ، و « قنوان » جمع « قنو » و به معناى عذق - به كسر عين - است كه خوشه خرما را گويند ، و « دانية » به معناى نزديك و « مشتبه و غير متشابه » به معناى هم شكل و مخالف در شكل نوعى است ، و « ينع » ميوه ، رسيدن و پخته شدن آن را گويند .
خداى تعالى در اين آيه شريفه چند فقره از چيزهايى را كه به دست قدرت خود آفريده خاطرنشان ساخته تا آنان كه داراى عقل و بصيرتند در خلقت آنها نظر كرده و بدين وسيله به توحيد خداى تعالى راه يابند : بعضى از آن مذكورات امورى هستند مربوط به زمين ، مانند شكافتن دانه هاى گياهان و هسته هاى درختان و امثال آن ، بعضى ديگر امورى هستند مربوط به آسمان ، مانند پديد آوردن شب و صبح و به وجود آوردن آفتاب و ماه و ستارگان ، بعضى ديگر مربوط به خود آدمى و اينكه تمامى افراد بشر از يك فرد منشعب شده ، كه بعضى از آنان مستقر و بعضى ديگر مستودعند ، و بعضى ديگر امورى هستند مربوط به همه آن مذكورات ، و آن فرستادن باران از آسمان و فراهم ساختن غذا براى نباتات ، ميوه ها ، حيوانات و آدميان و روياندن اشيايى كه قوه روئيدن دارند مانند گياه و حيوان و انسان است .
خداى تعالى در اين آيه ستارگان را آيتى مخصوص مردم دانا ، و انشاى نفوس بشرى را آيتى مخصوص به مردمان فقيه ، و تدبير نظام روئيدنىها را آيتى مخصوص به مردم با ايمان شمرده است ، و اين به خاطر مناسبتى است كه در ميان مىباشد ، مثلا نظر در تدبير نظام را از اين جهت اختصاص به مردم با ايمان داد كه تفكر در آن احتياج به درس خواندن و مئونه علمى ندارد ، بلكه هر فهم عادى نيز مىتواند در آن نظر كرده از دقتى كه در آن به كار رفته پى به صانع آن ببرد ، به شرط اينكه همين مقدار فهم عواميش به نور ايمان روشن و متنور بوده و قذارت عناد و لجاج آن را آلوده نكرده باشد . به خلاف نظر در ستارگان و اوضاع آسمان كه هر كسى نمىتواند از آن سر درآورده و به دقايق آن پى ببرد ، بلكه مخصوص است به دانشمندانى كه تا حدى آشنايى به دست آورده باشند ، و همچنين سر درآوردن از خصوصيات نفس و اسرار خلقت آن كه علاوه بر داشتن مئونه علمى كافى محتاج است به مراقبت باطن و تهذيب نفس .
* ( « وَجَعَلُوا لِلَّه شُرَكاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ . . . » ) *
« جن » در تركيب يا مفعول دوم كلمه « جعلوا » و مفعول اول آن « شركاء » است ، و يا بدل از « شركاء » ، و جمله « و خلقهم » به منزله حال است ، گر چه بعضى از علماى نحوى آن را قبول نكردهاند ، و ليكن دليلشان روشن نيست . و به هر حال اين جمله در مقام رد مشركين
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٠١