و سپس در آخر كلام مىفرمايد : * ( « إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ » ) * تا اين معنا را تثبيت كند كه همه اين برترىها و امتيازاتى كه خداوند به ابراهيم ( ع ) داده از روى علم و حكمت بوده ، هم چنان كه در همين سوره آنجا كه حجتها و براهين رسول خدا ( ص ) را ذكر مىفرمود ، همين معنا را خاطر نشان ساخت و فرمود كه اين حجتها را از روى علم و حكمت به رسول خود آموختيم و او را بر سايرين برترى داديم .
اين نكته را هم بگوييم كه اگر در اين آيات التفات از تكلم به غيبت به كار رفته است براى اين بوده كه رسول خدا ( ص ) را به اين وسيله دلگرم ساخته و معارف مذكور را هم تثبيت نمايد .
بحث روايتى
در كتاب عيون روايت شده است كه نعيم بن عبد اللَّه بن تميم قرشى ( رضى اللَّه عنه ) از پدرش از حمدان بن سليمان نيشابورى از على بن محمد بن جهم كه گفت : وقتى وارد مجلس مامون شدم و ديدم كه حضرت رضا ( ع ) نزد او است ، مامون از آن حضرت پرسيد : يا ابن رسول اللَّه آيا عقيده شما اين نيست كه انبيا ( ع ) از گناه معصومند ؟ حضرت فرمود : بله ، مامون آياتى را از قرآن كريم كه راجع به انبيا است تلاوت نمود و از معناى يك يك آنها سؤال كرد ، از آن جمله پرسيد : اگر انبيا ( ع ) معصومند پس معناى اين آيه كه مىفرمايد : * ( « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي » ) * چيست ؟
حضرت فرمود : قوم ابراهيم ( ع ) سه طائفه بودند : طائفه اى ستاره زهره را مىپرستيدند ، طائفه اى ماه را و طائفه اى خورشيد را ، وقتى ابراهيم ( ع ) از غارى كه در آن به سر مىبرد بيرون آمد و مواجه با اين سه طائفه گرديد ستاره زهره را ديد و از باب انكار و استفهام گفت : اين پروردگار من است . و پس از آنكه غروب كرد گفت : من غروب كننده را دوست نمىدارم ، براى اينكه غروب از صفات موجود حادث است نه قديم ، و حادث نمىتواند پروردگار من باشد . پس از غروب زهره ، ماه را ديد كه از كرانه افق سر زد ، گفت : اين است پروردگار من . باز وقتى ماه غروب كرد گفت : اگر پروردگارم هدايتم نكند هر آينه از زمره مردم گمراه خواهم بود . صبح شد ، خورشيد را ديد كه دارد طلوع مىكند ، گفت : اين است پروردگار من ، اين بزرگتر از آن دو است . البته همه اينها از باب استفهام انكارى بود نه از باب اقرار و اخبار ، وقتى خورشيد هم غروب نمود رو كرد به آن سه طائفه و گفت : اى قوم ! من از آنچه كه