شما براى خداوند شريك گرفتهايد بيزارى مىجويم ، من روى خود را متوجه آن كسى كردهام كه آسمانها و زمين را آفريده ، و من از شرك شما به سوى اخلاص اعراض كردهام و من از مشركين نخواهم بود .
غرض ابراهيم از اين گفتار اين بود كه بطلان دين آن سه طائفه را بيان كند و بفرمايد كه پرستش سزاوار چيزى كه مانند زهره و ماه و خورشيد است ، نيست . پرستش ، حق كسى است كه آفريدگار اين اجرام و آفريدگار آسمانها و زمين است . و اين احتجاج را خداوند به وى الهام كرده بود ، هم چنان كه فرمود : « * ( وَتِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِه ) * - اين حجت ما بود كه به ابراهيم آموختيم تا با آن عليه قومش احتجاج كند » مامون عرض كرد : خدا خيرت دهد يا ابن رسول اللَّه . « 1 »
مؤلف : اين روايت به طورى كه مىبينيد عده اى از امورى را كه ما از سياق آيات مورد بحث استفاده كرديم تاييد مىكند ، و به زودى روايات ديگرى كه استفاده هاى ما را تاييد مىنمايد نقل خواهيم نمود . و اينكه در اين روايت داشت كه جمله * ( « هذا رَبِّي » ) * بر سبيل استخبار و انكار بوده نه بر سبيل اخبار و اقرار ، يكى از وجوهى است كه در تفسير آيه به آن اشاره شد ، و امام ( ع ) آن را براى قطع حجت مامون ايراد كرد و منافات با ساير وجوهى كه در باره معناى آن گفته شده و به زودى خواهد آمد ، ندارد .
و همچنين اينكه فرمود : « زيرا غروب از صفات موجود حادث است ، نه قديم » دليل بر اين نيست كه نقطه اتكاء در حجت ابراهيم مساله افول بوده تا منافات با احتمال ما داشته باشد ، زيرا ممكن است نقطه اتكاء حجت مساله عدم حب بوده و افول به عنوان ملاك عدم حب ، ذكر شده باشد - دقت فرمائيد - .
صاحب كتاب كمال الدين مىگويد : پدرم و ابن وليد هر دو نقل كردند از ابن بريد از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از ابى بصير از ابى عبد اللَّه ( ع ) كه فرمود : پدر ابراهيم ( ع ) منجم دربار نمرود بن كنعان بود ، و نمرود هيچ كارى را جز به صوابديد او انجام نمىداد . شبى از شبها پدر ابراهيم نظر به نجوم كرد و وقتى صبح شد به نمرود گفت : من ديشب امر عجيبى ديدم ، پرسيد چه ديدى ؟ گفت از اوضاع كواكب چنين فهميدم كه به زودى در سرزمين ما مولودى متولد مىشود كه هلاكت و نابودى ما به دست او خواهد بود ، و چيزى نمانده كه مادرش به او باردار شود ، نمرود تعجب كرد و پرسيد : آيا نطفه اش در رحم زنى منعقد شده ؟
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرضا ، ط تهران ، ج 1 ص 195 ، ح 1