تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
گفت : نه ، و از جمله خصوصياتى كه در باره اين حمل از اوضاع كواكب به دست آورده بود اين بود كه مردم او را در آتش مىاندازند ، تا اينجا پيشگوييش درست بود - و اما در باره اينكه خداوند او را از آتش نجات مىدهد ، چيزى به دست نياورده بود . امام صادق ( ع ) سپس فرمود : نمرود پس از شنيدن اين خبر دستور داد تا زنان از مردان كناره گيرى كنند ، در همين موقع بود كه پدر ابراهيم با همسر خود مقاربت نمود و او باردار شد ، وقتى فهميد كه همسرش آبستن شده به نظرش رسيد كه اين حمل همان كسى است كه بساط سلطنت نمرود را برمىچيند ، لذا براى اينكه اطمينان بيشترى پيدا كند زنان قابله را خواست تا همسرش را معاينه كرده ببينند آيا راستى باردار شده يا نه . خداى متعال هم براى حفظ جان ابراهيم او را به پشت مادرش چسبانيد ، لذا قابله ها پس از معاينه گفتند : ما اثر حملى نمىبينيم . زمانى كه ابراهيم ( ع ) متولد شد ، پدرش تصميم گرفت جريان را به نمرود گزارش دهد ، همسرش او را ملامت نموده و گفت : مىخواهى به دست خودت فرزندت را به كشتن دهى ! من براى اينكه نمرود از جريان با خبر نشود و دردسرى براى تو فراهم نگردد اين كودك را در يكى از غارها پنهان مىكنم تا اگر از بين رفتنى است به دست خود ما از بين نرفته باشد . شوهرش اين پيشنهاد را پذيرفت و گفت پس زودتر تا كسى نفهميده او را ببر ، مادر ابراهيم طفل را برداشت و رو به بيابان گذاشت ، تا به غارى رسيد و او را پس از آنكه از پستان خود سير كرد در غار گذاشت و سنگى بر در غار نهاد و به شهر برگشت . خداى متعال رزق اين طفل را در انگشت ابهامش قرار داده بود ، طفل هر وقت گرسنه مىشد سر انگشت خود را در دهان مىگذاشت و مىمكيد ، ابراهيم با رشد غير طبيعيش در هر روز به مقدار يك هفته ساير اطفال و در يك هفته به مقدار يك ماه و در يك ماه به مقدار يك سال رشد مىكرد . پس از گذشتن چند روز مادر ابراهيم به همسر خود گفت : اگر اجازه دهى مىروم تا ببينم كه چه بر سر فرزندم آمده ، پس از كسب اجازه از شوهر از شهر بيرون شد و به عجله خود را به غار رسانيد و با كمال تعجب ديد چشمان كودك مانند دو چراغ مىدرخشد . فرزند خود را از زمين برداشت و به سينه چسبانيد و او را شير داد و به حكم اجبار و ناچارى به خانه برگشت ، و در جواب شوهرش كه پرسيد از كودكت چه خبر گفت : ديدمش كه از گرسنگى مرده بود ، ناچار در همان غار دفنش نموده برگشتم . مدتى گذشت و هر روز به بهانه اى از خانه خارج مىشد ، و در غار كودك خود را در آغوش كشيده ، شير مىداد ، تا آنكه كودك به راه افتاد . روزى بر حسب معمول وقتى مادرش به سراغش رفت و در آغوش گرم خود نوازشش داد
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 288 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى