به معناى قدرت بر تصرف است ، مانند « طاغوت » و « جبروت » . چيزى كه هست اين قسم مصدر با ساير مصادر ( ملك ، طغيان ، جبران و . . . ) اين فرق را دارد كه اين هيات تاكيد در معنا را نيز مىرساند . كلمه مزبور در قرآن نيز به همان معناى لغوى خود استعمال شده ، و معناى جداگانه اى ندارد . و ليكن مصداق آن در قرآن ، غير از ساير مصاديق عرفى است ، چون « ملك » و « ملكوت » كه يك نوع سلطنت است ، در ميان ما آدميان يك معناى فرضى و اعتبارى است و واقعيت خارجى ندارد ، بلكه مساله احتياج به اجتماع و احتياج اجتماع به داشتن نظم در اعمال و افراد و برقرار داشتن أمن و عدالت و نيروى اجتماعى ، ما را وادار به قبول و معتبر شمردن آن كرده است . و لذا مىبينيم با « بيع » ، « هبه » و « غصب » و امثال آن در هر لحظه ، از شخصى به شخص ديگرى منتقل مىشود . و اين معناى اعتبارى و قراردادى را گر چه مىتوان در باره خداى تعالى هم تصوير كرد ، از اين راه كه حكم به حق در جامعه بشرى ملك خدا است ، هم چنان كه خودش هم فرموده : « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه » « 1 » و نيز فرموده : « لَه الْحَمْدُ فِي الأُولى وَالآخِرَةِ وَلَه الْحُكْمُ » « 2 » .
و ليكن همين ملك اعتبارى را اگر به تحليل عقل ببريم خواهيم ديد كه در ميان حقايق اصل و ريشه غير قابل زوال و انتقالى دارد ، زيرا مىبينيم كه وقتى گفته مىشود : « انسان مالك نفس خويش است » معنايى جز اين ندارد كه انسان حاكم و مسلط و متصرف بر چشم و گوش و ساير قوا و افعال خويش است . به اين معنا كه اگر گوش من چيزهايى را مىشنود ، و چشم من چيزهايى را مىبيند ، و ساير قوايم كارهايى را انجام مىدهند ، همه به پيروى اراده و حكم من است نه اراده و حكم ديگران ، و اين معنا خود حقيقتى است كه در تحقق غير قابل زوال و انتقالش در ما ، هيچ شبهه و ترديدى نيست .
پس انسان مالك قوا و افعال نفسانى خويش است و قوا ، افعال و ساير آثار انسان ، همه از تبعات و فروعات وجود او و قائم به ذات او است و غير مستقل نيست . چشم او به اذن او مىبيند و گوشش به اذن او مىشنود ، چرا كه اگر او نبود ، چشمى و ديدنى ، گوشى و شنيدنى در كار نبود . او است كه در اين قوا مانند پادشاهى كه افراد جامعه همه به اذن او كار مىكنند ، حكومت دارد ، و هم چنان كه اگر پادشاهى نبود كه زمام تمامى امور را در دست گيرد ، هرگز جامعه اى تشكيل نمىيافت ، همچنين اگر نفس انسان نبود ، قوايش نيز متشكل نمىشد .
هامش
( 1 ) حكم نيست مگر از آن خدا . سوره انعام آيه 57
( 2 ) در دنيا و آخرت ستايش سزاوار او است و او راست حكم . سوره قصص آيه 70