قرآن ( كه هدايت مىباشد ) دخالت و تاثير ندارد ، براى مردم از نظر هدايت يكسان است كه بدانند ابراهيم فرزند « تارخ بن ناحور بن سروج بن رعو بن فالج بن عابر بن شالح بن ارفكشاذ بن سام بن نوح » است يا ندانند . بدانند كه ابراهيم در « اور كلدانيها » و در حدود سنه دو هزار قبل از ميلاد به دنيا آمده و ولادتش در عهد فلان پادشاهى كه در فلان زمان به دنيا آمده و فلان مدت سلطنت كرده و فلان روز مرده ، بوده است يا ندانند .
و ما به زودى داستان ابراهيم ( ع ) را از گوشه و كنار قرآن جمعآورى نموده و آن را با آنچه كه در تورات راجع به زندگى و شخصيت آن جناب هست ، مقايسه مىنماييم تا خواننده ، خود با ديد انصاف ، در آن دو نگريسته و قضاوت كند .
قرآن مجيد در عين حال در آن مقدار از علم نافع كه بحث در آن واجب بوده ، كوتاهى نفرموده است و بحث و نظر در عالم و اجزاى آسمانى و زمينيش را هم تحريم نكرده ، و از خواندن و شنيدن اخبار و تاريخ امم گذشته و سنن و آدابى كه در آن امم معمول بوده و بدان وسيله مىتوان كسب معرفت كرد ، جلوگيرى ننموده است بلكه از آن به بهترين وجه ، مدح و تعريف هم كرده ، و در آيات بيشمارى سفارش به تفكر و تفقه و تذكر در آن نيز فرموده است .
* ( « أتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » ) * راغب در مفردات خود مىگويد : « صنم » به معناى جثه ايست كه از نقره و يا مس و يا چوب تراشيده و آن را مىپرستيدند ، و بدين وسيله به خيال خود به درگاه خدا تقرب مىجستهاند و جمع آن « اصنام » است . هم چنان كه خداى تعالى فرموده : * ( « أتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً » ) * ، « لأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ » « 1 » .
اينكه گفت : صنم را از نقره ، مس و يا چوب مىسازند به عنوان مثال است ، و گر نه جنس آن منحصر در اين سه چيز نيست ، بلكه از هر چيزى كه برايشان ممكن مىشده است ، از فلزات و انواع سنگها مىساختهاند ، هم چنان كه در روايات آمده كه : قبيله بنى حنيفه از قبايل يمامه ، بتى را از كشك ساختند ، و گاهى آن را از گل مىساختهاند و چه بسا تنها به نقشى و صورتى اكتفاء مىكردهاند .
بهر حال ، اين بتها مجسمه هايى بودند كه يا از موضوعات اعتقادى از قبيل معبود آسمان و زمين و إله عدل و امثال آن و يا از موضوعاتى محسوس و مادى از قبيل آفتاب و ماه حكايت مىكردند ، از آيات مورد بحث استفاده مىشود كه قوم ابراهيم نيز از اين دو نوع بت
هامش
( 1 ) مفردات راغب ص 287