است . « 1 »
مؤلف : قريب به اين مضمون را هم از ابن مردويه از جابر نقل كرده است . « 2 »
و نيز در كتاب مذكور است كه احمد و ترمذى روايت را حسن شمرده و نعيم بن حماد در كتاب « الفتن » و ابن ابى حاتم و ابن مردويه از سعد بن ابى وقاص نقل كردهاند كه رسول خدا ( ص ) در ذيل آيه * ( « قُلْ هُوَ الْقادِرُ . . . » ) * فرمود : اين عذاب واقع خواهد شد ، و ليكن هنوز تاويلش كه مراد از آن چيست ، به ما نرسيده است . « 3 »
مؤلف : روايت ديگرى هم به طرق شيعه و هم به طرق اهل سنت موجود است كه همه نشانگر آن است كه عذابهاى مذكور در آيه ( عذاب فوق و تحت ، يعنى صيحه آسمانى و فرو رفتن در زمين ) همه در ميان اين امت واقع خواهد شد ، و اما مساله تفرقه و بجان هم افتادن كه از دير زمانى واقع شده است .
سيوطى در الدر المنثور و ابن كثير در تفسيرش نيز اخبار زيادى روايت كردهاند كه بيانگر اين مطلب است : وقتى اين آيه نازل شد ، رسول خدا پناه به خدا برده و از درگاهش مسألت نمود كه امتش را به اين چند عذاب معذب نفرمايد و خداوند دعايش را در بعضى از آن عذابها مستجاب و در بعضى ديگر كه همان تفرقه و به جان هم افتادن است ، اجابت نفرمود . « 4 »
و ليكن روايات مذكور ، با اينكه بسيار زياد است و در بين آنها روايات قويى نيز وجود دارد ، اما از آنجا كه هيچ كدامش موافق با ظاهر آيه نيست قابل اعتماد نمىباشد ، زيرا دو آيه بعدش يعنى * ( « وَكَذَّبَ بِه قَوْمُكَ وَهُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ ، لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ » ) * صريحا امت را وعده مىدهد به اينكه اين عذابها در آنان واقع خواهد شد .
علاوه بر اينكه آيات مورد بحث ، آيات سوره انعام است كه گفتيم يك دفعه نازل شده . و رسول خدا مامور شد آن را به امت برساند ، و اگر نسبت به بعضى از آن عذابها بدا حاصل گرديده و يا به دعاى آن حضرت ، از نزول آن صرفنظر شده بود ، جا داشت كه خود قرآن - كه كتابى است كه « لا يَأْتِيه الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَلا مِنْ خَلْفِه » - از رفع آن خبر داده باشد ، و حال آنكه چنين خبرى در قرآن نيست ، بلكه همانطورى كه قبلا اشاره كرديم ، آيات ديگرى نيز مانند آيات سوره يونس و روم و . . . اين چند آيه را تاييد مىكند .
از همه اينها گذشته ، خود روايات مزبور ، با روايات بسيار ديگرى كه از طرق شيعه و سنى نقل شده معارض مىباشند و همه دلالت دارند بر اينكه همه عذابهاى مذكور در آيه ، در بين
هامش
( 1 و 2 و 3 و 4 ) الدر المنثور ج 3 ص 17