تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
است و به معناى گره ضخيم و محكمى است كه در ريسمان دلو مىزنند و مىگويند : « اكربت الدلو » يعنى گره زدم دلو را و اندوه را از اين جهت كرب مىگويند كه خود عقده و گرهى است در قلب « 1 » . در اين آيه « * ( كُلِّ كَرْبٍ ) * - هر اندوهى » به ظلمات بر و بحر اضافه شده تا شامل همه مردم و همه ناملايمات بشود ، چون هيچ انسانى نيست كه در طول زندگيش به اندوهى برخورد نكند . پس تمامى افراد بشر روزى را دارند كه در آن روز به در خانه خدا التماس نموده و از خدا رفع گرفتارى خود را بخواهند ، چه آنان كه علنا اظهار حاجت مىكنند ، و چه آنان كه به روى نياورده و به ظاهر خود را بى نياز از خدا مىدانند . پس خلاصه معناى آيه اين شد كه شما همواره در شدايدى كه در ظلمات دريا و خشكى با آن مواجه مىشويد و همچنين در ساير شدايد وقتى دستتان از اسباب ظاهرى بريده مىشود و ديگر راه به جايى نمىبريد ، به فطرت انسانيتى كه داريد مىبينيد كه تنها خداى سبحان پروردگار شما است ، و پروردگار ديگرى جز او نيست ، و جزم پيدا مىكنيد به اينكه پرستش غير خدا ظلم و گناه است ، به شهادت اينكه شما تنها در شدايد او را مىخوانيد ، و به او وعده مىدهيد كه اگر نجات يافتيد از آن پس او را شكرگزارى نموده و ديگر به او كفر نمىورزيد . ليكن بعد از نجات يافتن ، باز عهد خود را شكسته و به وعده اى كه داده بوديد وفا نكرده باز به كفر سابقتان بر مىگرديد . پس در اين دو آيه احتجاج شده است بر مشركين ، و توبيخ آنان است بر عهدشكنى . * ( « قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ . . . » ) * راغب در مفردات خود مىگويد : كلمه « بعث » در اصل لغت به معناى برانگيختن و چيزى را به طرفى سوق دادن است ، مثلا گفته مىشود : « بعثته فانبعث - برانگيختم فلان چيز و يا فلان شخص را و او هم برانگيخته شد » البته معناى اين كلمه بر حسب اختلافى كه در متعلق آن است ، مختلف مىشود ، مثلا بعث شتر ، او را به پاداشتن و به راه انداختن است ، و بعث مردگان در آيه « وَالْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّه » به معناى از قبر بيرون آوردن و به طرف قيامت سوق دادن است - تا آنجا كه مىگويد - پس در حقيقت براى « بعث » دو معنا است : 1 - بعث بشرى ، مانند به پاداشتن شتر و يا وادار كردن و فرستادن انسانى به سوى حاجتى از حوائج . 2 - بعث الهى ، كه بعث الهى خود دو جور است : يكى هستى بخشيدن به اشياء است پس از نيستى ، و
هامش
( 1 ) مفردات راغب ص 428
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 192 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى