* ( « فَإِنْ أَصابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ . . . » ) *
اگر به شما مصيبتى برسد مثلا كشته و يا زخمى شويد * ( « قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّه عَلَيَّ إِذْ لَمْ أَكُنْ مَعَهُمْ شَهِيداً » ) * ، مىگويند خداى تعالى چه رحمى به من كرد ، كه با آنان نبودم ، و گرنه من نيز با آنها ناظر آن مصائب مىشدم و به همان مصائب مبتلا مىگشتم .
* ( « وَلَئِنْ أَصابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّه . . . » ) *
و اگر فضلى از ناحيه خدا به شما برسد ، مثلا دشمن را تار و مار كرده غنيمتى به دستتان آيد ، * ( « لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَه مَوَدَّةٌ ، يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ » ) * ، مثل كسى كه خود را از شما بيگانه بداند ، و مثل اين كه اصلا بين او و شما مودتى نبوده ، خواهد گفت اى كاش من نيز با آنان مىبودم ، و به آن غنيمتها مىرسيدم ، در اين جمله حال اين گونه افراد را تشبيه مىكند ، و مجسم مىسازد ، مىفرمايد با اين كه مؤمن بودند ، و مسلمانان همه با هم يك دست را تشكيل مىدهند ، و بين آنان قوىترين روابط هست ، كه همانا ايمان به خدا و آيات او است ، ايمانى كه تمامى روابط ديگر از قبيل پدر فرزندى ، و خويشاوندى ، و ولايت و بيعت ، و مودت ، و غيره را تحت الشعاع قرار مىدهد ، با اين همه اينها به خاطر ضعفى كه در ايمانشان هست كمترين رابطه اى بين خود و شما نمىبينند ، و با چنين ديدى آرزو مىكنند اى كاش ما نيز با مؤمنين بوديم ، و در جهاد شركت مىكرديم ، عينا مانند آرزويى كه يك بيگانه دارد ، مىگويند ، ( اى كاش من با ايشان بودم ، و به رستگارى عظيمى نائل مىشدم ) ، و يكى از علائم ضعف ايمان آنان ، همين است كه به دست آمدن غنيمت را امرى بسيار مهم مىپندارند ، خيال مىكنند آن مسلمانى كه پشيزى غنيمت به دستش آمده ، همه سعادتها را به دست آورده است ، آن را رستگارى عظيم به حساب مىآورد ، و نيز هر مصيبتى كه به مؤمنين برسد از قبيل كشته و زخمى شدن در راه خدا ، و تحمل مشقت را نقمت و عذاب مىپندارند .
* ( « فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّه الَّذِينَ يَشْرُونَ . . . » ) *
در مجمع البيان است كه وقتى گفته مىشود : « شريت » معناى فروختم را مىدهد ، و چون گفته شود : « اشتريت » معناى خريدم را افاده مىكند « 1 » . ( و شايد دليلش اين باشد كه
هامش
( 1 ) مجمع البيان ج 2 ص 158 جزء 5 مكتبة الحياة - بيروت .