تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
ما براى آيه كرديم دقت فرمايد كاملا متوجه بىپايگى آن مىشود ، براى اين كه هر چند كه ممكن است ما اين تقريب را در تقييد اطلاق آيه به صورت فسق قبول كنيم ، و بگوييم اطلاق آيه مورد بحث به وسيله كلام رسول خدا ( ص ) كه فرمود : « لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق » و آيات قرآنى كه اين معنا را مىرساند تقييد مىشود ، مانند آيه شريفه : « إِنَّ اللَّه لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ » « 1 » ( خداى تعالى امر به فحشا نمىكند ) و آياتى ديگر از اين قبيل . و همچنين ممكن است و بلكه واقع هم همين است كه در شرع نظير اين حجيت ظاهريه كه گفته شد جعل شده باشد ، مثلا اطاعت فرماندهان جنگ را كه از طرف رسول خدا ( ص ) منصوب مىشدند ، بر سربازها واجب كرده باشد ، و نيز اطاعت حكامى را كه آن جناب براى بلادى از قبيل مكه و يمن معين كرد ، و يا در مواقعى كه خود سفر مىكرد در مدينه جانشين خود مىساخت بر مردم آن جا واجب كرده باشد ، و يا فتواى مجتهد را بر مقلد او حجت كرده باشد ، و يا حجتهاى ظاهرى ديگرى را قرار داده باشد ، و ليكن اين جعل حجيت ظاهرى ، آيه شريفه را مقيد نمىكند ، زيرا صحيح بودن مساله اى از مسائل به خودى خود يك مطلب است ، و مدلول ظاهر آيه قرآن بودنش مطلبى ديگر است . آنچه آيه مورد بحث بر آن دلالت مىكند وجوب اطاعت اين اولى الامر بر مردم است ، و در خود آيه و در هيچ آيه ديگر قرآنى چيزى كه اين وجوب را مقيد به قيدى و مشروط به شرطى كند وجود ندارد ، تا برگشت معناى آيه شريفه : * ( « أَطِيعُوا اللَّه وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ » ) * به اين آيه شود كه : « و اطيعوا اولى الامر منكم فيما لم يامروا بمعصية » ، ( و اولى الامر خود را نيز اطاعت كنيد ما دام كه امر به معصيت نكرده‌اند ) و يا به اين آيه شود كه « و اطيعوا اولى الامر منكم ما لم تعلموا بخطائهم » ( و اولى الامر خود را نيز اطاعت كنيد ، ما دام كه علم به خطاى آنها نداشته باشيد ) ، و اما اگر شما را به معصيت امر كردند ، و يا يقين كرديد كه در حكم خود خطا كرده‌اند ديگر اطاعتشان بر شما واجب نيست ، بلكه بر شما واجب است كه آنان را به سوى كتاب و سنت برگردانيد ، و كجى آنها را راست كنيد ، مسلما معناى آيه شريفه : * ( « وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ » ) * اين نيست . علاوه بر اين كه خداى سبحان در مواردى كه قيد ، روشنتر از قيد مورد بحث بوده ، و طاعت هم كم اهميتتر از طاعت مورد بحث بوده آن قيد را ذكر كرده مثلا در مورد احسان به پدر و مادر فرموده : « وَوَصَّيْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَيْه حُسْناً وَإِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما . . . »
هامش
( 1 ) سوره اعراف آيه : 28 .