جناب به مرگ و يا به قتل از دنيا برود قيام بدين خدا را رها كنيد ، و به قهقرا و عقب برگرديد ، و هدايت خود را از دست داده و دچار گمراهى و غوايت شويد ؟ .
و اين سياق قوىترين شاهد است بر اينكه سپاه اسلام در روز احد بعد از گرم شدن تنور جنگ ، ظن قوى پيدا كردند به اينكه رسول خدا ( ص ) كشته شده ، و به همين جهت متفرق شده و پشت به قتال كردند ، و بنا بر اين روايت و تاريخ ذيل ( به طورى كه ابن هشام آن را در سيره خود آورده ) تاييد مىشود « 1 » .
وى چنين آورده كه انس بن نضر ( عموى انس بن مالك ) به عمر بن خطاب و طلحة بن عبيد اللَّه و جمعى از مهاجرين و انصار بر خورد ، كه دست از جنگ كشيده بودند ، پرسيد : چرا ايستادهايد ؟ گفتند : رسول خدا ( ص ) كشته شد ، پرسيد : پس بعد از حيات رسول خدا ( ص ) زندگى را مىخواهيد چه كنيد جا دارد شما هم در همان راهى كه رسول خدا ( ص ) در آن راه كشته شد بميريد ، آن گاه رو كرد به دشمن ، و آن قدر شمشير زد تا كشته شد .
و سخن كوتاه اينكه معناى عبارت « السلال » و عبارت « القاء بايدى » همين است ، كه اين عده ايمانشان قائم به وجود رسول خدا بود ، يعنى با بقاى آن جناب باقى و با مرگ آن جناب از بين مىرفت ، و معناى آن جز اين نمىتواند باشد كه ايمان آورده بودند تا ثواب دنيا و خير آن را به دست آورند ، و همين نقيصه است كه خداى تعالى در آن آيه مورد بحث به خاطر آن عتاب و ملامتشان كرده است ، مؤيد اين معنا جمله آخر آيه است كه مىفرمايد : * ( « وَسَيَجْزِي اللَّه الشَّاكِرِينَ » ) * چون خداى سبحان همين جمله را در آيه بعد كه در باره جويندگان ثواب آخرت است تكرار كرده ، از اين مىفهميم كه در جنگ احد بعضى از صحابه بودهاند كه ايمانشان چنين ايمانى مستعار نبوده بلكه ايمان جدى و واقعى بوده است ( دقت بفرمائيد ) .
* ( « وَسَيَجْزِي اللَّه الشَّاكِرِينَ » ) *
اين جمله بطورى كه از سياق بر مىآيد به منزله استثنايى از ما قبل است و اين خود دليل است بر اينكه همانطور كه گفتيم در سپاه اسلام در جنگ احد بعضى بودهاند كه نه دچار آن انقلاب شدند ، و نه عملى كردند كه از انقلاب درونيشان خبر دهد ، و اين عده شكرگزارانند . و حقيقت شكر ، اظهار نعمت است ، هم چنان كه كفر ، مقابل آن است يعنى پنهان كردن نعمت و سرپوش روى آن نهادن است ، و اظهار نعمت به اين معنا است كه آن را در جاى خود
هامش
( 1 ) سيره ابن هشام ج 3 ص 30 .