و اين سنت الهيه سنيت است عملى و متكى بر يك سنتى ديگر كه آن سنتى است تكوينى و عبارت است از سنت هدايت عامه الهيه ، از آن جهت كه با موجودات مكلف نظير انسان ارتباط دارد ، و نيز مقدمات و مؤخرات آن يعنى قضا و قدر كه بيانش گذشت .
از اينجا روشن مىشود كه مساله امتحان چيزى نيست كه قابل نسخ باشد ، براى اينكه نسخ شدنش عين فساد تكوين است ، كه امرى است محال ، و آياتى كه خلقت را بر اساس حق مىداند ، و نيز آياتى كه مساله بعث را حق مىداند بر اين معنا نيز دلالت و حد اقل اشاره دارد ، مانند آيه : « ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى » « 1 » .
و آيه : « أفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ » « 2 » .
و آيه : « وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ » « 3 » .
و آيه : « مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّه فَإِنَّ أَجَلَ اللَّه لآتٍ » « 4 » و . . .
كه از همه آنها استفاده مىشود خلقت بر اساس حق بوده و باطل و بريده از حق نبوده است ، و وقتى براى هر موجودى هدفى و غرضى در پيش و أجلى حق و آمدنى است و نيز وقتى در وراى هر موجودى مقدراتى تقدير شده و حقى است ، و باز وقتى با هر موجودى هدايتى حقه هست ، پس ديگر جاى گريزى از اصطكاك و تصادم عمومى بين آنها وجود ندارد ، و مخصوصا بين موجودات مكلف از قبيل انسان كه هيچ گريزى از مبتلا شدنشان به امورى كه مايه امتحان آنان باشد نيست ، حتما بايد با اتصال به آن امور آنچه در قوه دارند به فعليت برسد ، حال چه اينكه كمال باشد و چه نقص ، چه اينكه سعادت باشد و چه شقاوت ، و اين معنا در انسان مكلف به تكاليف دينى و ابتلا است ، ( دقت بفرمائيد ) .
با آنچه كه تا اينجا گفته شد معناى دو كلمه « محق » و « تمحيص » نيز روشن مىشود ، چون وقتى امتحان براى مؤمن پيش مىآيد ، و باعث مىشود فضائل درونى و نهفته اش از رذائل
هامش
( 1 ) ما آسمانها و زمين را و آنچه بين آن دو است را جز به حق و براى أجلى معين نيافريديم .
« احقاف : 3 »
( 2 ) پس آيا پنداشتهايد كه ما شما را بيهوده خلق كردهايم و شما به سوى ما بر نمىگرديد . « مؤمنون : 115 »
( 3 ) و ما آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است را به بازى نيافريديم ، ما آن دو را جز به حق خلق نكرديم و ليكن بيشتر مردم نمىدانند . « دخان : 39 » .
( 4 ) كسى كه اميد ديدار خدا را دارد بداند كه اجل خدايى آمدنى است . « عنكبوت : 5 »