از سوى ديگر ماليات سنگين هيچ اثرى در جلوگيرى از فساد ندارد ، چون به فرضى هم كه همه درآمدها به صندوق بيت المال ريخته شود ، آنهايى كه اين صندوقها را در دست دارند ، فساد و ظلم مىكنند ، چون فساد تنها ناشى از مالك ثروت بودن نيست ناشى از تسلط بر ثروت نيز مىشود ، آن كسى كه مىخواهد ظلم كند و عياشى داشته باشد ، يك بار با مال خودش اين كار را مىكند ، يك بار هم با تسلطش بر مال دولت .
پس نه اشتراكيها درد را دوا كردند ، نه دموكراتها ، و به قول معروف « لا دواء بعد الكى » ( بعد از داغ ديگر دوايى نيست ) و به نتيجه نرسيدن اين چاره جوييها براى اين است كه آن چيزى كه بشر آن را هدف و غايت مجتمع خود قرار داده ، يعنى بهره كشى از ماديات و بهره ورى از زندگى مادى ، قطب نمايى است كه بشر را به سوى قطب فساد مىكشاند ، چنين انسانى در هر نظامى قرار گيرد بالآخره رو به سوى هدف خود مىرود ، همانطور كه عقربه مغناطيسى هر جا كه باشد به طرف قطب راه مىافتد .
( حال ببينيم در نظام مالى اسلام چه روشى پيشنهاد شده ) ؟ اسلام براى ريشه كن كردن اين ريشه هاى فساد اولا بشر را در تمامى آنچه كه فطرتشان حكم مىكند آزاد گذاشته ، و در ثانى عواملى را مقرر كرده كه فاصله بين دو طبقه ثروتمند و فقير را به حد اقل مىرساند ، يعنى سطح زندگى فقرا را از راه وضع ماليات و امثال آن بالا برده و سطح زندگى توانگران را از راه منع اسراف و ريخت و پاش و نيز منع تظاهر به دارايى كه باعث دورى از حد متوسط است پايين مىآورد ، و با اعتقاد به توحيد و تخلق به اخلاق فاضله و نيز بر گرداندن گرايش مردم از مادىگرى به سوى كرامت تقوا تعديل مىكند ، ديگر از نظر يك مسلمان برتريهاى مالى و رفاهى هدف نيست هدف كرامتهايى است كه نزد خدا است .
و اين همان حقيقتى است كه خداى تعالى در جمله * ( « وَسْئَلُوا اللَّه مِنْ فَضْلِه . . . » ) * ، به آن اشاره مىكند ، و همچنين در آيه : « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّه أَتْقاكُمْ » « 1 » و آيه : « فَفِرُّوا إِلَى اللَّه » « 2 » ( پس به سوى اللَّه بگريزيد ) .
در سابق هم گفتيم كه برگرداندن روى مردم به سوى خداى سبحان اين اثر را دارد كه مردم به سوى خدا برگشته ، در جستجوى مقاصد زندگى ، تنها به اسباب حقيقى و واقعى اعتنا مىورزند ، و ديگر در به دست آوردن معيشت نه بيش از آنچه بايد ، اعتنا مىورزند ، و بيهوده
هامش
( 1 ) سوره حجرات آيه : 13 .
( 2 ) سوره ذاريات آيه 50 .